گفتـگوی کـودکـانه با خـداخدای عزیز! من همیشه در فکر تو هستم حتی وقتی که دعا نمیکنم. فکر نمیکنم هیچ کس میتوانست خدایی بهتر از تو باشد. میخوام اینو بدونی که این حرفو بخاطر اینکه الان تو خدایی، نمیزنم. هیچ فکر نمیکردم نارنجی و بنفش به هم بیان. تا وقتی که غروب خورشیدی رو که روز سه شنبه ساخته بودی، دیدم، معرکه بود.
***همسرمان را چگونه پیدا کنیم؟***خانم ها دوست دارند فکر کنند که فقط یک مرد بی عیب و نقص و با کمال برایشان وجود دارد که تقدیر او را رقم می زند و آقایان فکر می کنند که می توانند چندین زن را ملاقات کنند و از بین آشنایی های متعدد یکی را انتخاب کنند. ولی تأهل به معنای واقعی این است که شریکی مناسبی در زندگی پیدا کنیم. این ازدواج است که امتیازاتی به فرد می دهد از جمله هم صحبتی، شانه ای برای گریستن و خالی کردن بار غم و بازویی برای حمایت و امنیت یافتن در پناه آن و رفع نیازهای جسمانی. برای انتخاب همسر آینده خود، ابتدا باید او را ملاقات کنید. امکان ملاقات در دانشکده دوران تحصیل، محل کار، معرفی از طریق دوستانتان، اماکن عمومی و … حاصل می گردد. بهترین مکان مناسب جایی است که شما بتوانید با افراد مشابه خودتان برخورد کنید. کسی که طبق خواسته های شما باشد. چند مسأله زیر را جدی بگیرید ...ادامه در دیدگاه
۱ – انتخاب یک خویشاوند و دوست خانوادگی نزدیک به عنوان نامزد احتمالی
شما و خانواده هایتان سالهاست که همدیگر را می شناسید و از نقاط ضعف و قوت هم اطلاع دارید. و این شروعی قابل اعتماد و امن است و بستگی به خود شما دارد که آیا این نوع ازدواج را دوست دارید یا نه.
۲ – آشنایی و ازدواج دو همکار
به هم علاقه مند شدن دو همکار در محیط کار باید تا زمان اعلام نامزدی مخفی بماند تا مشکلاتی پیش نیاید و در شما احساس شرمندگی و گناه روی ندهد و این موقعی ارزشمند است که به پیوند مستحکم بیانجامد.
۳ – همدیگر را خوب بشناسید
با چند معاشرت کوتاه دست به ازدواج نزنید، چون این معاشرت های کوتاه از نظر بعد احساسی بر شما تأثیر می گذارد و این مسأله می تواند مانع شناخت دو نفر از یکدیگر می شود.
۴ – مراقب سن باشید
هر چقدر مسن تر شوید بیشتر نگران موفقیت رابطه ها هستید و سخت تر کسی پیدا می شود، پس مواظب بالا رفتن سن خود باشید و برای انتخاب شریک زندگی تان، وسواس گونه رفتار نکنید. به جای آن ایده آل ها و شرایط مناسب خود را بررسی کرده و در صورتی که طرف مقابل بیشتر شرایط را داشت، به او پیشنهاد ازدواج دهید.
۵ – به عقل خودتان اتکا نکنید
از مشورت خانواده ها در انتخابتان استفاده کنید. نظر دوستان صادق و خیرخواهتان را بپرسید و اگر لازم بود نزد مشاور ازدواج بروید تا مطمئن شوید انتخاب درستی داشته اید.
۶ – در رابطه تان دقت کنید
حرف زدنتان همراه با فکر و آگاهی باشد ولی گفت و گو های مهم را نباید در یک جشن تولد یا سینما از مسافت دور یا پای تلفن بیان کنید بلکه باید در رفت و آمدهای خانوادگی یا ملاقات های دوران خواستگاری بیان کنید.
۷ – شیفته نشوید
در روزهای اولی که احساس می کنید همسر مورد نظر را انتخاب کرده اید، ممکن است آنقدر شیفته باشید که خیلی از ایرادهای او را نبینید. این دوران، وقت عمل کردن و نهایی کردن قول و قرارهای ازدواج نیست. به جای آن به خودتان فرصت دهید تا طرف مقابل را بشناسید و او را به شکل واقعی ببینید.
***برای تویی که قلبم را شکستی می نویسم***وحید***از من گفتن***برای تویی که قلبم را شکستی می نویسم : تویی که خاطراتت تنها امید زیستن برای من است « همچنان دوستت دارم » می دانم که تو هیچگاه این جمله را درک نخواهی کرد اما نمی دانم چرا شاید تو هنوز وسعت عشق مرا در نیافته ای شاید تو هنوز نمیدانی که من چگونه دوستت دارم یادم می آید که می گفتی ساده باش حال ساده می گویم : « دوستت دارم » اگه همديگرو دوست داريد ، به هم بگيد ، خجالت نکشيد ، عشق رو از هم دريغ نکنيد ، خودتون و پشت القاب و اسامی مخفی نکنيد ، منتظر طرف مقابل نباشيد، شايد اون از شما خجالتی تر و عاشق تر باشه! v.s
خدا کنه که بارون بباره بباره بباره آخه تورو به یاد من میاره میاره میاره به یاد اون شبی که واسه آخرین بار دیدمت چطور دلت اومد بری من که تورو می پرسدیدمت؟! اون شب یه جور دیگه من و نگاه می کردی یادمه اون شب با بغض من و صدا می کردی اون شب برای آخرین بار دست من و گرفتی گفتی خدا نگهدار تنهام گذاشتی رفتی خدا کنه که بارون بباره بباره بباره آخه تورو به یاد من میاره میاره میاره به یاد اون شبی که واسه آخرین بار دیدمت چطور دلت اومد بری من که تورو می پرسدیدمت؟!***V.S***وحید***
عاشق تو بودن برام افتخاره اگه تو نباشی دلم بی قراره دلم بی قراره واسه با تو بودن می خوام که دستات و بگیرم دوباره ستاره ی من شو تو شبای سردم نیستی که ببینی چقدر پر دردم کجایی عزیزم دنبالت بگردم بی تو تک و تنهام چاره ای ندارم از غم نبودت همیشه بیمارم تو خاطراتم باش تو من و باور کن حیف که دیگه نیستی اینجا با من سر کن ***V.S***وحید***
زن ام کردند وقتی هنوز بالغ نشده بودم... چشمانم برای یک بار هوس را ندیده بود... وقتی دست هایم عروسک رویا را .. هنوز در آغوش نگرفته بود.. انداختند چادر سفیدی با مردی که فقط... هم خوابی و بچه می خواست... مادرم کردند بدون آنکه بدانم زن چیست؟؟؟ سجده نشستم خدا را تا فرزندم زن بعدی نباشد....
مي دوني ميخوام يه اتاق باشه گرمه گرم تو باشي...من باشم كف اتاق سنگ باشه... سنگ سفيد تو منو بغلم كني كه نترسم كه سردم نشه ...كه نلرزم اين جوري كه تو تكيه دادي به ديوار پاهاتم دراز كردي من اومدم نشستم جلوت و بهت تكيه دادم با پاهات محكم منو گرفتي دو تا دستاتم دورم حلقه كردي بهت ميگم چشماتو ميبندي؟؟؟ ميگي آره بعد چشماتو مي بندي بهت ميگم برام قصه مي گي؟؟؟ تو گوشم؟؟؟ مي گي آره بعد شروع ميكني آروم آروم تو گوشم قصه گفتن يه عالمه قصه طولاني و بلند كه هيچ وقت تموم نميشه ميدوني؟؟؟ ميخوام رگمو بزنم رگ خودمه ! مچ دست چپمو ! يه حركت سريع يه ضربه عميق !! بلدي كه؟ ولي تو كه نميدوني ميخوام رگمو بزنم تو چشماتو بستي نميدوني من تيغ و از جيبم در ميارم
نمي بيني كه من سريع ميزنم
نميبيني خون فواره مي زنه رو سنگ هاي سفيد
نمي بيني كه دستام ميسوزه
لبم رو گاز ميگيرم كه نگم آخ
كه تو
چشماتو باز نكني
من رو نبيني
تو داري قصه ميگي دستمو ميزارم رو زانوم
خون مياد رو دستم
ميريزه رو زانوم
از زانوم ميريزه رو سنگ ها
حيف كه چشمات بسته هستش و نمي بيني
قشنگه مسير حركتش
خون كه داره ميره با خودش جونه من رو هم ميبره
تو بغلم كردي
ميبين كه سردم شده
محكم تر بغلم ميكني كه گرمم شه
ميبيني تا منظم نفس ميكشم
تو دلت ميگي : آخي !! دوباره نفسش گرفت
مي بيني هر چي محكم تر بغلم ميكني سردتر ميشم!!
مي بيني ديگه نفس نميكشم
چشماتو باز ميكني
من مردم
ميدوني؟؟؟
من ميترسيدم خودمو بكشم
از سرد شدن
از تنهايي مردن
از خون ديدن
وقتي بغلم كردي ديگه نترسيدم
مردن خوب بود
آروم آروم تو بغلت جون دادم درست عينه قصه ها
گريه نكن ديگه
من كه ديگه نيستم چشماتو بوس كنم
بگم: خوشگل شديا !!
بعدش تو وسط گريه هات همون جوري بخندي
گريه نكن ديگه
دلم ميشكنه ............ نشكنش .......خب؟؟؟؟؟؟؟؟؟
***سهم من از زندگی یه بغل دلتنگی.....***تمام زندگیم را دل تنگی پر کرده است.دل تنگی از کسی که دوستش داشتم و عمیق ترین دردها و رنجهای عالم رادر رگهایم جاری کرد.دردهایی که کابوس شبها و حقیقت روزهایم شد دوری ازتو حسرتی عمیق به قلبم اویخت که با غم دردناکش پوشاندم. دل تنگی برای کسی که فرصت اندکی برای خواستنش برای داشتنش داشتم. دل تنگی از مرزهایی که دورم کشیدند ومرا وادار کردند به دست خویش از کسانی که دوستشان دارم کنده شوم.دران سوی مرزها دوست داشتن گناه است حق من نیست به اتش گناهی که عشق در ان سهمی داشت مرا بسوزند. رنج انچنان زندگی مرا پر کرده است که دیگر نفسهایم بریده میشود. سراسر زندگیم را اندوهی پر کرده است که روزها و ماهها ازاین سال به سال دیگر انها را با خود میکشم و میدانم که زمان شاید زمان داغ مرا بهبود بخشد ولی هرگز فراموش نخواهم کرد که از پشت این دیوار شیشه ای نگاهش چگونه عمق وجودم را لرزاند. لبهایش لرزش لبهایم را نوشید و دستانش ترس تنم را چشید و نفسهایش برگهای رنگین خزان را به بهار عاشقانه شپرد
***بعد از ازدواج***دختر: عزیزم پسر: بله دختر: تا حالا شده که بخواهی با هم نباشیم ؟ پسر: حتی فکرش را هم نکن دختر: دوستم داری ؟ ..................پسر: البته، هر روز بیشتر از دیروز دختر: تا حالا به من خیانت کردی ؟ پسر: نه ! برای چی میپرسی؟ دختر: منو میبوسی ؟ پسر: معلومه ! هر موقع که بتونم دختر: منو کتک میزنی ؟ پسر: دیوانه شدی ؟ دختر: میتونم به تو اعتماد کنم ؟ پسر: بله دختر: عزیزم . {بعد از ازدواج حالا از پائین به بالا بخوانید}