#خدایا به خاطر تمام چیزهایی که دادی ندادی دادی پس گرفتی اول ندادی بعدا دادی اگه بدی پس میگیری پس گرفتی بعدا میخوای دوباره بدی نداده بودی فکر کردی دادی #شکــــــــــــــــــــــــــــر.... بازم برای #خدا
اگه یه دختر برای اولین بار توو تمام دوران زندگیش دست کسی رو جز پدر و برادراش گرفت.. اگه برای اولین بار کلمه دوستت دارم رو به کسی گفت.. اگه برای اولین بار به کسی اعتماد کرد.. اگه برای اولین بار بخاطر #تو پاگذاشت رو غرورش.. اگه برای اولین با...ر طعم بوسه رو حس کرد.. ... قسم به وجدانت قدر همه ی ایناولیها رو بدون! اون فقط به خاطر تو این کارهارو انجام میداد! راحت ازش نگذر.. فقط به این خاطر که.. اونم مثل بقیه دختراست. &وحید$
یک دانشجوی دختر با موهای قرمز که از چهرهاش پیداست آلمانی است، سینی غذایش را تحویل میگیرد و سر میز مینشیند و سپس یادش میافتد که کارد و چنگال برنداشته، و بلند میشود تا آنها را بیاورد اما وقتی برمیگردد، با شگفتی مشاهده میکند که یک مرد سیاهپوست، احتمالا اهل ناف آفریقا (با توجه …به قیافهاش)، آنجا نشسته و مشغول خوردن از ظرف غذای اوست !!!
بلافاصله پس از دیدن این صحنه، زن جوان سرگشتگی و عصبانیت را در وجود خودش احساس میکند اما بهسرعت افکارش را تغییر میدهد و فرض را بر این میگیرد که مرد آفریقایی با آداب اروپا در زمینۀ اموال شخصی و حریم خصوصی آشنا نیست.
او حتی این را هم در نظر میگیرد که شاید مرد جوان پول کافی برای خرید وعدۀ غذاییاش را ندارد.
در هر حال، تصمیم میگیرد جلوی مرد جوان بنشیند و با حالتی دوستانه به او لبخند بزند.
جوان آفریقایی نیز با لبخندی شادمانه به او پاسخ میدهد !
دختر آلمانی سعی میکند کاری کند؛ اینکه غذایش را با نهایت لذت و ادب با مرد سیاه سهیم شود.
به این ترتیب، مرد سالاد را میخورد، زن سوپ را، هر کدام بخشی از تاس کباب را برمیدارند، و یکی از آنها ماست را میخورد و دیگری پای میوه را.
همۀ این کارها همراه با لبخندهای دوستانه است؛ مرد با کمرویی و زن راحت، دلگرمکننده و با مهربانی لبخند میزنند.
آنها ناهارشان را تمام میکنند…
زن آلمانی بلند میشود تا قهوه بیاورد و اینجاست که پشت سر مرد سیاهپوست، کاپشن خودش را آویزان روی پشتی صندلی میبیند، و ظرف غذایش را که دستنخورده روی میز مانده است….
هیچ گاه زود قضاوت نکنید