۩۞۩وحید۩۞۩
6 کلید یک رابطه موفق: دوستی، آزادی، صداقت، اعتماد، درک و گفتگو.
۩۞۩وحید۩۞۩
دلم تنگتـــــــــــــــــــــــــــــــه:با حس عجیبی، با حال غریبی، دلم تنگته پر از عشق و عادت، بدون حسادت ،دلم تنگته گله بی گلایه، بدون کنایه ،دلم تنگته پر از فکر رنگی ،یه جور قشنگی،دلم تنگته تو جایی که هیشکی واسه هیشکی نیست و همه دل پریشن دلم تنگه تنگه واسه خاطراتت، که کهنه نمیشن دلم تنگه تنگه برای یه لحظه کنار تو بودن یه شب شد هزار شب که خاموش و خوابن چراغهای روشن منه دلشکسته با این فکر خسته ،دلم تنگته با چشمای نمناک، تر و ابری و پاک ،دلم تنگته ببین که چه ساده، بدون اراده ،دلم تنگته مثل این ترانه، چقدر عاشقانه، دلم تنگته یه شب شد هزار شب که دل غنچه ی ما قرار بوده وا شه تو نیستی که دنیا به سازم نرقصه ، به کامم نباشه چقدر منتظر شم که شاید از این عشق سراغی بگیری؟ کجا ؟کی؟ کدوم روز ؟منو با تمام دلت میپذیری؟ منه دلشکسته با این فکر خسته ،دلم تنگته با چشمای نمناک، تر و ابری و پاک ،دلم تنگته ببین که چه ساده، بدون اراده ،دلم تنگته مثل این ترانه، چقدر عاشقانه، دلم تنگته خیلی دلم تنگته
۩۞۩وحید۩۞۩
به جون ستاره هامون ... تو عزیزتر از چشامی :به همین سادگی رفتی بی خداحافظ عزیزمسهم تو شد روز تازه سهم من اشک که بریزم به همین سادگی کم شد عمر گلبوته تو دستم گله از تو نیست میدونم خودم اینو از تو خواستم به جون ستاره هامونتو عزیزتر از چشامیهر جا هستی خوب و خوش باشتا ابد بغض صدامی تو رو محض لحظه هامون نشه باورت یه وقتی که دوست ندارم اینو به خدا گفتم به سختی من اگه دوست نداشتم پای غم هات نمی موندم واست این همه ترانه از ته دل نمی خوندم اگه گفتم برو خوبم واسه این بود که می دیدم داری آب می شی ، می میری اینو از همه شنیدم دارم از دوریت می میرم ؛ تا کنار من نسوزی از دلم نمیری عمرم نفسامی که هنوزیتو رو محض خیره هامون که نفس نفس خدا شد از همون لحظه که رفتی روحم از تنم جدا شد تو كه تنها نمي موني من تنها رو دعا كن خاطراتمو نگه دار اما دستامو رها كن دست تو اول عشق بپسرش به آخرين مرد مردي كه پشت يك ديوار واسه چشمات گريه مي كرد گريه مي كرد گريه مي كرد گريه مي كرد{ 109 }
۩۞۩وحید۩۞۩
” حیدربابا ” استاد شهریار:ترکی فارسی حیدربابا ، ایلدیریملار شاخاندا حیدربابا چو ابر شَخَد ، غُرّد آسمان سئللر ، سولار ، شاققیلدییوب آخاندا سیلابهاى تُند و خروشان شود روان قیزلار اوْنا صف باغلییوب باخاندا صف بسته دختران به تماشایش آن زمان سلام اولسون شوْکتوْزه ، ائلوْزه ! بر شوکت و تبار تو بادا سلام من منیم دا بیر آدیم گلسین دیلوْزه گاهى رَوَد مگر به زبان تو نام من حیدربابا ، کهلیک لروْن اوچاندا حیدربابا چو کبکِ تو پَرّد ز روى خاک کوْل دیبینَّن دوْشان قالخوب ، قاچاندا خرگوشِ زیر بوته گُریزد هراسناک باخچالارون چیچکلنوْب ، آچاندا باغت به گُل نشسته و گُل کرده جامه چاک بیزدن ده بیر موْمکوْن اوْلسا یاد ائله ممکن اگر شود ز منِ خسته یاد کن آچیلمیان اوْرکلرى شاد ائله دلهاى غم گرفته ، بدان یاد شاد کن بایرام یئلى چارداخلارى ییخاندا چون چارتاق را فِکنَد باد نوبهار نوْروز گوْلى ، قارچیچکى ، چیخاندا نوروزگُلى و قارچیچگى گردد آشکار آغ بولوتلار کؤینکلرین سیخاندا بفشارد ابر پیرهن خود به مَرغزار