داستان رویای دوچــــــــــــرخه چن ساعت اینو نوشتم ...... یادگاری می مونه . . .... داستانی در مورد خودم سال ٍٍ 85/ در 9 دید گاه و 10 نفر تو داستان نقش دارن...
متن داستان در کنار روان بودن جملات که بخاطر قرار گرفتن خوب کلمات کنار هم بوجود اومده وموضوع و اتفاقات داستان رو به گوش و اطلاع خواننده میرسونه برام جالب بود.منم که پدر بداخلاقه ی داستان بودم.. موفق باشی وحید جان.روی هم رفته قشنگ بود...
یه #آدمایی هستن که #فرشتن ؛ یه آدمایی هستن که همیشه با #حوصله جواب smsهاتومیدن... هروقت ازشون بپرسی چه طوری؟میگن #خوبم ... وقتی می بینن یه #گنجشک رو زمین داره به دنبال #غذا می گرده راهشون رو #کج می کنن ازیه طرف دیگه میرن که اون #نپره ... همینایی که تو #سرما اگه #یخ هم بزنن ، #دستتو ول نمی کنن بزارن توجیبشون ؛ آدمایی که از #بغل کردن بیشتر #آرامش می گیرن تا س ... اونایی که تو #تلفن یهویی #ساکت میشن ، اونایی که #همیشه می خندن ، اینایی که تو چله ی #زمستون پیشنهاد #بستنی خوردن میدن ، همونایی که براتون حاضرن هرکاری بکنن ، اینا #فرشتن ... #تنهاشون نذارین ، #داغون میشن ...
به نوشته هات
فکر میکردم
نوشته هات انگار منو میگه
/
بغضم گرفته
از دیروز تا الان دارم گریه میکنم
گریه و بغض ولم نمیکنه
نمیدونم به خاطر چیه/
ببخشید که اینو میگم
ناراحت نشید
در هر پست بصورت پیشفرض آخرین 7 لایک کننده و آخرین 7 بازنشر کننده نمایش داده میشود که از این پس میتوانید با کلیک بر روی لینک مرتبط با هرکدام (مشخص شده در تصویر پیوست)، بدون نیاز به رجوع به صفحهی دیگر (در همان صفحهی حاضر) لایک کنندگان و بازنشر کنندگان را بصورت AJAX فراخوانی نمایید.