سید وحید حسینی
کاغذهای درونم تمام شده اند بس که می نویسم و به آخر نمی رسد، قصّه ی این دلتنگی مچاله ام می کند نبودنت..
سید وحید حسینی
آدم را به جاهای ناشناخته می برد مثلا به ایستگاه های متروک به خلوت زنگ زده ی واگن ها به شهری که فقط آن را در خواب دیده... وقتی عاشق شدی ادامه ی این شعر را تو خواهی نوشت...
سید وحید حسینی
دلی کـه شکستی را گــچ چاره نـکـرد ... گِـل گرفتمش !
سید وحید حسینی
این تصویر را ببنید تا قدر سلامتی خودتون را بدونید!!!
سید وحید حسینی
آقام خیلی مرده. سر ناهار دستم خورد به بطری آب همش ریخت تو غذاش. هر کی بود یه چک میخوابوند زیرگوش بچهش. ولی آقام نزد. بشقابشو باهام عوض کرد!
سید وحید حسینی
کاش می فهمیدی اونی که حاضره برای به دست آوردن محبتت تنش رو به تو بسپاره فاحشه نیست، و اونیکه برای به دنبال خود کشوندنت تنش رو ازت می دزده باکره نیست. من به فاحشه بودن ذهن زنان باکره و باکره بودن ذهن زنان فاحشه ایمان دارم.
سید وحید حسینی
تو سیب سرخ كدامین درخت پرتقالی كه هر دانه انارت به سرخی گیلاس های درخت موز است ای گلابی من
سید وحید حسینی
حا لا کـه میـخـواهـی بـروی لطفــا قـدمـهـایـت را تنـدتـر بـردار … دلـم را فـرستــاده ام دنبـالِ نخــود سیـــاه
سید وحید حسینی
محـــکم تر از آنم که برای تنــها نــبودنم ، آنچه را که اســـمش را غــرور گذاشته ام ، برایت بــه زمیـــن بکوبــم
سید وحید حسینی
دعایتان را اجابت کند، آنکه آسمانی را میگریاند تا گلی را بخنداند.
سید وحید حسینی
آدمای دنیای من فعل هایی را صرف میکنند که برایشان صرف داشته باشد!
سید وحید حسینی
دیدید وقتی روزه نیستید بقیه روزه بودن موقع افطار میای باهاشون یه لقمه بزنی هـــمیِـــن که دستت رو دراز میکنی یه چیزی برداری همه یه جوری نگات میکنن که انگار قتل کردی والا بقرآن...بابــــ ــا حالا روزه نگرفتیم،آدم که نکشتیم..
سید وحید حسینی
یه روز وقتی به گل نیلوفر نگاه میکردم ترس تموم وجودم برداشت که شاید منم یه روز مثل گل نیلوفر تنها بشم سریع از کنار مرداب دور شدم . حالا وقتی که مبینم خودم مرداب شدم دنبال یه گل نیلوفر میگردم که از تنهایی نمیرم و حالا میفهمم ... گل نیلوفر مغرور نیست اون خودشو وقف مرداب کرده