بازی با کلمات و دِل واژه ...
شستم ،، هر آنچه از تو در دلم بود .. !
دفـتـر ســُـرخ
داشت می رفت ، برای چندمین بار ، همه آمده بودیم دم در ، بابا قرآن کوچکش را باز کرد.صورتش سرخ شد.احمدرضا را دوباره بغل کرد و بوسید.احمد رضا که رفت گفتیم چه آیه ای آمد؟گفت : « آیه ای بود که ابراهیم پسرش را می برد برای قربانی.»مکث کرد.صورتش هنوز سرخ بود.گفت:«این بار آخر است.»
دفـتـر ســُـرخ
امام حسن مجتبی (ع) : " مَنْ عَـبَـدَ الله ، عَـبَّـدَ اللهُ لَهُ كُـلَّ شَىْء " هر كسى كه خـداونــد را اطـاعـتـــــ كنـد ، خداى متعال ، هـمــه چـیــز را مـطـیــع ِ « او » میكند ...
دفـتـر ســُـرخ
تـو گر لــذّتـــــ ِ تــَركـــ ِ لـذتـــ بــِدانـی دگـر لـذتـــ ِ نــفـس ، لــذّتـــــ نـخوانی