تو سنگر #ناهار#اشرافی داشتیم ؛ #ماست! سفره را انداخته و نینداخته، #دکتر رسید. دعوتش کردیم بماند. دست هاش را شست و نشست سر همان سفره. یکی پرسید “این #وزیر دفاع که گفتن قراره بیاد سرکشی، چی شد پس؟” #چمران
دو تا #بچه، یک غولی را همراه خودشان آورده بودند و های های میخندیدند. گفتم: این کیه؟ گفتند: عراقی. گفتم: چطوری اسیرش کردید؟ میخندیدند. گفتند: «از #شب عملیات پنهان شده بوده. #تشنگی فشار آورده و با لباس بسیجیهای خودمان آمده ایستگاه صلواتی شربت گرفته بعد پول داده! اینطوری لو رفته.»
#«اگر ذره ای از خاک وطنم به پوتین سرباز #دشمن چسبیده باشد، آن را با خونم در خاک وطن می شویم و نمی گذارم حتی ذره ای از خاک پاک #ایران را این وحشی های بی سر و پا با خود ببرند و #مرگ در این راه را افتخار می دانم و اگر ارزشمندتر از جانم هدیه ای داشتم، حتما به این #مردم خوب تقدیم می کردم.» #شهید خلبان خلعتبری