دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

دفـتـر ســُـرخ

ستارگان سحر پیشمرگ خورشیدند .. درباره »
دفـتـر ســُـرخ
مرد - مجرد
امتیاز: 1550

دنبال‌شدگان

(204 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(317 کاربر)

گروه‌ها

(37 گروه)

بازدید

دفـتـر ســُـرخ
دفـتـر ســُـرخ

روزنامه آمریکایی وال استریت ژورنال 1390/9/16 به نقل از یک مقام نظامی : "با وجود این‌که مقامات درصدد انجام طرحی پنهانی برای باز پس گیری پهپاد امریکایی که به کنترل ایران درآمده است، بودند اما از ترس اتخاذ تدابیر تلافی‌جویانه از سوی ، این عملیات پنهانی را لغو کرده‌اند."

دفـتـر ســُـرخ
دفـتـر ســُـرخ

این صدای تپش قلبم نیست ... در نهانخانه ی دل سینه زنی ست..

دفـتـر ســُـرخ
دفـتـر ســُـرخ

وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِینَ ۙ وَلَا یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إِلَّا خَسَارًا (آیه ۸۲ سوره اسرا) از دل اسلام و زبان های اسلام آورده ضربه می خورد ولی الله. باشد قبول ای چشم بنگر که چگونه در برابر آیه های ناطق می ایستند با آیه ها. اما تا کجا؟ تا طفل شش ماهه و تیر سه شعبه… ای صاحب خیمه ها نرسیده است موعد انتقام جدتان؟

دفـتـر ســُـرخ
دفـتـر ســُـرخ

داره گریه می‌کنه، می‌گم چی شده؟ می‌فرماد تموم شد، علی‌اصغرمون رو بردیم همایش شیرخواره‌ها حالا برگشتیم داریم قربون صدقه‌اش می‌ریم بیچاره ...

دفـتـر ســُـرخ
دفـتـر ســُـرخ

در حزب امام جماعت به تعقیبات خیلی اهمیت می داد.#بهشتی تعقیبات را ممنوع کرد.گفتالان فرصت داده به خدمت کنیم.پر ثواب ترین تعقیبات این است که بروید و کارهایتان را انجام دهید.ذکر را هر وقت فرصت کردید بگویید.))

دفـتـر ســُـرخ
دفـتـر ســُـرخ

هر شب می رفتیم گشت ، می خوردیم به کمین عراقی ها . دست هم رو ، حسابی خونده بودیم . آمدیم گزارش دادیم به علی آقا . محکم و قاطع گفت : «یه جای کار شما عیب داره !» اولش نگرفتیم منظورش چیه . گفتیم از هر طرف که می ریم ، گشتی های عراقی مقابلمان سبز می شن . سرش رو پایین انداخت و گفت : «#مشکل درون شماست . برید ببینید چه گناهی روز قبل مرتکب شده اید . خدای متعال این کمین های دشمن رو مقابلتان گذاشته تا روی خودتان کار کنید . برید .»

دفـتـر ســُـرخ
Scan0016.jpg دفـتـر ســُـرخ

«خیانت‌های ! خیانت‌های بهشتی» کارهر روزش بود، روزنامه می‌گرفت روی دستش و سر چهارراه داد می‌زد. بهشتی می‌گفت: « چه با همتی. چقدر در مسیر خودش جدی است.» از جدیت نوجوان خوشش آمده بود. چهار راه ،مسیر هر روزش بود...

دفـتـر ســُـرخ
دفـتـر ســُـرخ

گفته بودند که: "اگر اثبات شود متهمان پرونده مالی اخیر قصد ضربه زدن به نظام را داشته اند ، یا اینکه این اقدامات با علم به مؤثر‌بودن اقدام در مقابله با نظام صورت گیرد، اگر در حد فساد فی‌الارض باشد به اعدام و در غیر این صورت به ۵ تا ۲۰ سال حبس محکوم خواهد شد." قاضی از متهم ردیف اول پرونده میپرسد ، پسرم ! آیا قصد اختلال در نظام کشور را داشته ای ؟! متهم : پ نه پ ، قصد داشتم با این پول یک بنگاه خیریه بازکنم و برای بچه های قحطی زده سومالی عروسک بخرم !

دفـتـر ســُـرخ
23940_373.jpg دفـتـر ســُـرخ

تمام مشکل "بعضی ها" اینه که فکر می‌کنن بیشتر از این می‌فهمن، بیشتر از این مردم ایرانی هستن، بیشتر از این مردم در جریان امورن، این مردم نمی‌دونن، بی‌اطلاعن!

دفـتـر ســُـرخ
دفـتـر ســُـرخ

پشت میدون مین چند نفر داوطلب رفتند باز کنن. یکیشون چند قدم که رفت برگشت، فکر کردم ترسیده! پوتیناشو داد بهم و گفت: “تازه از تدارکات گرفتم. مال بیت الماله. حیفه.” خندید و رفت رو مین….

دفـتـر ســُـرخ
دفـتـر ســُـرخ

هر وقت می خواهیم با سید برویم توی شهر قدمی بزنیم یکی دو نفر جلوتر می روند، تا اگر بوی شنیدند، خبرش کنند؛ حساسیت دارد به بوی کباب، حالش خیلی بد می شود. یک بار خیلی اصرار کردیم که چرا؟ گفت: اگر در میدان مین بودی و به خاطر اشتباهی، چاشنی فسفری عمل می کرد و دوستت برای اینکه معبر و عملیات لو نرود آن را می گرفت زیر شکمش و ذره ذره آب می شد و حتی داد نمی زد و از این ماجرا، فقط بوی گوشت کباب شده توی فضا می ماند، تو به این بو حساس نمی شدی؟

دفـتـر ســُـرخ
دفـتـر ســُـرخ

عراقی ها گشته و پیداش کرده بودند.آورده بودنش جلوی دوربین برای مصاحبه.قد و قواره اش صورت بدون مویش،صدای بچه گانه اش،همه چیز جور بود.همان طور که عراقی ها می خواستند.ازش پرسیدند:قبل از این که بیایی ،چه کار می کردی؟گفتدرس می خوندم.)) گفتند:کی تو را به زور فرستاده به ؟ گفتچی دارید می گید؟!!قبول نمی کردند بیام جبهه؛خودم به زور اومدم؛با گریه و التماس.)) گفتند:اگه صدام آزادت کنه،چه کار می کنی؟ گفتما#رهبر داریم؛هر چی رهبرمون بگه.)) فقط همین دو تا سوال را پرسیدند که یه نفر گفتکات!)) با جواب هایش نقشه ی عراقی هارو به آب داد. در مورد حق ولیّ امر و رهبر جامعه ؛امام علی (ع)به پیروان شان فرمودند: ((حق او این است که در بیعت با او وفادار با شید و هر گاه فرمان داد،اطاعت کنید.))

دفـتـر ســُـرخ
دفـتـر ســُـرخ

یک روز گرم ،با مهدی و چند تا از بچه های محل،سه تا تیم شده بودیم و بازی می کردیم.تیم مهدی یک گل عقب بود.عرق از سر و روی بچه ها می ریخت.بچه ها به مهدی پاس دادند.او هم فرصت خوبی برای خودش فراهم کرد؛تو همین لحظه ی حساس،به یکباره مهدی آمد روی تراس خانه شان که داخل کوچه بود و گفت:مهدی،آقا مهدی،برای ناهار نون نداریم؛برو از سر کوچه نون بگیر مادر.مهدی که توپ را نگه داشته بود،دیگه ادامه نداد.توپ را به هم تیمی اش پاس داد و دوید سمت نانوایی! همین مهدی ، چند سال بعد شد "سردار مهدی زین الدین"!

دفـتـر ســُـرخ
169.jpg دفـتـر ســُـرخ

درراه بودیم.داشتند مرا ازقم به تهران می بردند.توی راه متوجه شدم که موقع صبح است.به مراقبانم که از مامور های ساواک بودند،گفتم:لطفا نگه دارید،من نمازم را بخوانم.گفتند:«ما اجازه نداریم.»گفتم:«شما که هم اسلحه دارید هم چند نفرید؛تازه من یک آدم پیرم.»ولی اون ها دوباره گفتند:«ما اجازه نداریم.»گفتم:«پس نگه دارید،من تیمم کنم.»این رو گوش کردند؛ولی نذاشتن از ماشین پیاده شم.من هم خم شدم و ازتوی ماشین تیمم کردم و نمازم رو توی ماشین و پشت به قبله و در حال حرکت خوندم. خود امام در باره ی این نمازشون میگن: “شاید همین دو رکعت نماز من،مورد رضای واقع بشه!”

دفـتـر ســُـرخ
qawem.org-74ae5ad999.jpg دفـتـر ســُـرخ

خیلی‌ها گفته‌اند: | کاش زنده مانده باشد! خیلی‌ها هم می‌گویند: | دل‌تان خوش است! | چرا "فاتحه‌اش" را نمی‌خوانید! حرفی نداریم برای | الا اشکِ گاه‌گاهی برای زودتر آمدنت! همین! اما، باز | بسیاری به "#طلوع" تو | در سپیده دارند در این میان | "اهالی لَیــــــل" | بسیار بیشتر به طلوع تو در "شباهنگام" | امید بسته‌اند "مه‌تابِ" من! طلوع کن... طلوع ...

این ارسال را بازنشر کرده است.