دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

زمزمه رفتن محمد‌حسين به جبهه....(دیدگاه)

http://www.ido.ir/a.aspx?a=1387080801
1390/07/02 - 21:37 در دارالشهدا
1 ديدگاه
حسین ابراهیمی

زمزمه رفتن محمد‌حسين به جبهه

درهمان روزهاي نخست جنگ تحميلي، محمدحسين تصميم مي‌گيرد كه به جبهه برود و با متجاوزان بعثي بجنگد. زمزمه رفتن را در خانواده و بين دوستانش مي‌افكند. دريكي از بيمارستان‌هاي كرج خود را به يكي از دوستانش كه بستري بود، مي‌رساند و با او خداحافظي مي‌كند و از جبهه و جنگ براي او مي‌گويد و تكليف الهي خود را گوشزد مي‌كند.

يك روزكه به بهانه خريد نان از منزل خارج شده بود، از دوستش مي‌خواهد كه نان را بخرد و به منزل آن‌ها ببرد و تصميم خود را براي رفتن به خوزستان به او مي‌گويد و از وي مي‌خواهد كه تا سه روز به خانواده‌اش خبر ندهد تا مانع رفتن او نشوند وسپس آن‌ها را مطلع كند.

دوست او يكي، دو روز بعد خبر را چنين مي‌دهد كه: من رفتم جبهه نگران من نباشيد.

در تهران يكي از پاسداران كميته متوجه تصميم او مي‌شود و با وي صحبت و سعي مي‌كند او را از تصميم خويش منصرف نمايد، اما موفق نمي‌شود.

شهيد فهميده كه در عزم خود راسخ بود، خود را به شهرهاي جنوب كشور مي‌رساند و هرچه تلاش مي‌كند كه همراه گروه يا دسته‌اي كه عازم خطوط مقدم جبهه هستند، برود، موفق نمي‌شود. تا با گروهي از دانشجويان انقلابي دانشكده افسري برخورد كرده و به نزد فرمانده آنان مي‌رود و از او مي‌خواهد كه وي را با خود ببرند. فرمانده امتناع مي‌كند، اما شهيد ‌فهميده‌، آن قدر اصرار مي‌كند تا فرمانده را متقاعد مي‌كند كه براي يك هفته او را همراه خود به خرمشهر ببرد.

دراين مدت كوتاه هر كاري كه پيش مي‌آيد حسين پيش‌قدم شده و استعداد و قابليت خود را در همه كارها نشان مي‌دهد....

14 سال و 11 ماه و 26 روز و 2 ساعت و 52 دقيقه قبل

بازنشر

(3 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)