دنبالر یک میکروبلاگ چند رسانهای است که کاربران آن میتوانند یک ارسال با طول 1000 کاراکتر بهمراه تصویر، ویدئو، لینک و فایل داشته و با دنبال کردن کاربرانِ شبکه، افکار و نظرات خود را با سایرین به اشتراک بگذارند. گروهها، کارمندان، همکاران و انجمنها با ایجاد یک گروه عمومی یا خصوصی قادر به ارتباط با یکدیگر و اطلاع رسانی بوده و به کمک تکنولوژی RSS میتوانند تازه ترینهای شبکه را پیگیری نمایند. دنبالر توسط هر وسیلهی متصل به اینترنت از جمله تلفن همراه دنبالپذیر بوده و امکان ارسال پست توسط پیامک (SMS) را دارا میباشد!
لایک(11 کاربر) |
بازنشر(3 کاربر)پیگیریکنندگان دیدگاه(مشاهده) |
زمزمه رفتن محمدحسين به جبهه
14 سال و 11 ماه و 26 روز و 2 ساعت و 52 دقيقه قبلدرهمان روزهاي نخست جنگ تحميلي، محمدحسين تصميم ميگيرد كه به جبهه برود و با متجاوزان بعثي بجنگد. زمزمه رفتن را در خانواده و بين دوستانش ميافكند. دريكي از بيمارستانهاي كرج خود را به يكي از دوستانش كه بستري بود، ميرساند و با او خداحافظي ميكند و از جبهه و جنگ براي او ميگويد و تكليف الهي خود را گوشزد ميكند.
يك روزكه به بهانه خريد نان از منزل خارج شده بود، از دوستش ميخواهد كه نان را بخرد و به منزل آنها ببرد و تصميم خود را براي رفتن به خوزستان به او ميگويد و از وي ميخواهد كه تا سه روز به خانوادهاش خبر ندهد تا مانع رفتن او نشوند وسپس آنها را مطلع كند.
دوست او يكي، دو روز بعد خبر را چنين ميدهد كه: من رفتم جبهه نگران من نباشيد.
در تهران يكي از پاسداران كميته متوجه تصميم او ميشود و با وي صحبت و سعي ميكند او را از تصميم خويش منصرف نمايد، اما موفق نميشود.
شهيد فهميده كه در عزم خود راسخ بود، خود را به شهرهاي جنوب كشور ميرساند و هرچه تلاش ميكند كه همراه گروه يا دستهاي كه عازم خطوط مقدم جبهه هستند، برود، موفق نميشود. تا با گروهي از دانشجويان انقلابي دانشكده افسري برخورد كرده و به نزد فرمانده آنان ميرود و از او ميخواهد كه وي را با خود ببرند. فرمانده امتناع ميكند، اما شهيد فهميده، آن قدر اصرار ميكند تا فرمانده را متقاعد ميكند كه براي يك هفته او را همراه خود به خرمشهر ببرد.
دراين مدت كوتاه هر كاري كه پيش ميآيد حسين پيشقدم شده و استعداد و قابليت خود را در همه كارها نشان ميدهد....