دنبالر یک میکروبلاگ چند رسانهای است که کاربران آن میتوانند یک ارسال با طول 1000 کاراکتر بهمراه تصویر، ویدئو، لینک و فایل داشته و با دنبال کردن کاربرانِ شبکه، افکار و نظرات خود را با سایرین به اشتراک بگذارند. گروهها، کارمندان، همکاران و انجمنها با ایجاد یک گروه عمومی یا خصوصی قادر به ارتباط با یکدیگر و اطلاع رسانی بوده و به کمک تکنولوژی RSS میتوانند تازه ترینهای شبکه را پیگیری نمایند. دنبالر توسط هر وسیلهی متصل به اینترنت از جمله تلفن همراه دنبالپذیر بوده و امکان ارسال پست توسط پیامک (SMS) را دارا میباشد!
چوبشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست
14 سال و 3 ماه و 1 روز و 13 ساعت و 30 دقيقه قبلسخن شناس نیی جان من خطا اینجاست
سرم به دنیی و عقبی فرو نمی آید
تبارک الله از این فتنه ها که در سر ماست
در اندرون من خسته دل ندانم کیست
که من خموشم و او در فغان و در غوغاست
دلم ز پرده برون شد کجایی ای مطرب
بنال هان که از این پرده کار ما به نواست
مرا به کار جهان هرگز التفات نبود
رخ تو در نظر من چنین خوشش آراست
نخفته ام ز خیالی که می پزد دل من
خمار صد شبه دارم شرابخانه کجاست
چنین که صومعه آلوده شد ز خون دلم
گرم بهخ باده بشویی حق به دست شماست
از آن به دیر مغانم عزیز می دارند
که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست
چه ساز بود که در پرده می زد آن مطرب
که عمر رفت و هنوز م دماغ پر ز هواست
ندای عشق تو دیشب در اندرون دادند
فضای سینه ی حافظ هنوز پر ز هواست
شرحی بر غزل 22 حافظ
14 سال و 3 ماه و 1 روز و 13 ساعت و 29 دقيقه قبلچوبشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست
سخن شناس نیی جان من خطا اینجاست
( وقتی سخن اهل دلی شنیدی مگو که خطا است . تو که سخن شناس نیستی ، عزیز من خطای کار در اینجا است .)
هر چند اهل دل و عرفا کتوم هستند و اسرار الهی را فاش نمی کنند ولی اگر احیاناً سخنی از ایشان و یا از قول ایشان شنیدی چون با اسباب و اثاث سنجش ما که عقل محدود ما هم خوانی ندارد باید نگوییم که این سخن درست نیست . برای مثال وقتی حسین بن منصور حلاج می گفت انالحق چون درک سخن او را نمی کردند به جرم شرک اعدامش کردند . حافظ را به رندی متهم کردند و چنانکه خود او گوید :
ما را برندی افسانه کردند پیران جاهل شیخان گمراه
سید علی قاضی را به تصوّف متهم کرده و چند بار توطئه ی قتل سید علی قاضی را ریختند که با توجهات الهی و مساعدت مرجع وقت سید ابوالحسن اصفهانی جان سالم بدر برد .
سالی در یکی از کشور های اروپایی تحقیقی شده بود در باره ی صادر کردن حکم و بیان نظر ، نتیجه آن شد که اکثریت قریب به اتفاق نزاع های افراد به خاطر صادر کردن حکم است و اگر نظر خود را می گفتند اختلافی پیش نمی آمد بزبان ساده وقتی می گفتند : این کار و یا این بیان خطا است در گیری پیش می آمد ولی اگر کلمه ی « بنظر من » را اولش اضافه می کردند و می گفتند بنظر من خطا است در گیری بوجود نمی آمد زیرا نظر دیگران هم محترم است وممکن است به نظر دیگران خطا نباشد و من خطا رفته باشم و ...
14 سال و 3 ماه و 1 روز و 13 ساعت و 29 دقيقه قبلپس اگر سخن اهل دل موافق استنباط های ما نبود نباید حکم صادر کنیم که این ها خطا می گویند بلکه بگوییم بنظر من چنین است . از طرفی قضاوت عجولانه کردن خوب نیست که که معمولاً پشیمانی های غیر قابل جبرانی همراه می آورد .
سرم به دنیی و عقبی فرو نمی آید
تبارک الله از این فتنه ها که در سر ماست
( نه کارها و امور مربوط به دنیا را قبول دارم و در برابر آنها سر فرود نمی آورم و نه امور مربوط به جهان آخرت را انجام می دهم پناه بر خدای بزرگ می برم با این طرز فکر خودم . )
درصدی از افراد هستند که منفی هستند برایشان مهم نیست که این سخن از چه کسی صادر شده و چه بیان و استدلالی دارد تمام دنیا با ادله ی زمینی و آسمانی بگویند ماست سفید است می گویند : نه ! سفید نیست . هر چند آمارشان معنی دار نیست ولی هرچه هست در جامعه وجود دارند . بنظر می رسد که حافظ با این ها سر و کار ندارد بلکه اکثریت مردمانی است کار و اعمال و اعتقادشان به هیچ حساب و کتابی نیست . نه گوششان به صراط است که می گوید از دنیا ببرید و به او بپیوندید و نه به شیطان که می خواهد انسان را از اطاعت خدا باز دارد . گویند : پیکی از طرف مسیحیان نزد معاویه آمد معاویه از آنها با کباب هایی از گوشت گوساله پذیرایی کرد و آنها هم تناول می کردند . او در حالیکه سر سفره از مسکرات استفاده می کرد از عمروعاص پرسید مگر مسیحیان کراهت به خوردن گوشت گوساله ندارند ؟ این ها چگونه مسیحیانی هستند ؟ گفت آنها در مسیحیت چنان اند که تو در مسلمانی . ( یعنی هردو نام دین را یدک می کشید . ) و یا : شخصی سه پسر داشت یکی راستگو که دروغ بزبان می آورد و دومی دروغگو که حرف راستی بزبان نمی راند و سومی گاهی راست می گفت و گاهی دروغ . پدر همیشه نفرین بر سومی می کرد و پرسیدند : به آن یکی که اصلاً راست نمی گوید چیزی نمی گویی ولی این را که لا اقل نصف سخنانش راست است نفرین می کنی ؟
14 سال و 3 ماه و 1 روز و 13 ساعت و 29 دقيقه قبلگفت : آن دو تا ا عتبار سخنشان به یقین مشخص است . ولی این معلوم نیست که اعتبارش کدام است لذا مانند چوپان دروغگو انسان را سر در گم می کند . ما از این گروه هستیم نام مسلمانی را یدک می کشیم ولی گاهی کارهایی می کنیم که آبرو و اعتبار هر چه مسلمان است از بین می بریم . نمونه بارز این شعر فیلم سینمایی کتاب قانون در عصرماست . حافظ به طنز می گوید بنازم به این خدایی که چنین بشری را آفریده که آیین های نو ای راکه نه خدا دستورش را داده و نه شیطان ، برای خود اختراع می کند .
14 سال و 3 ماه و 1 روز و 13 ساعت و 28 دقيقه قبلدر اندرون من خسته دل ندانم کیست
که من خموشم و او در فغان و در غوغاست
( در درون من نمی دانم چیست که من خاموشم ولی او در حال فریاد و غوغاست .)
هر چند بنا به مصلحت و مقتضیات زمانی به ظاهر من خاموشم ولی نداهای الهی گونه درونی در درونم غوغاهایی بپا می دارد . البته این ندا ها و غوغاهای درونی دو گونه اند یکی شور و شوق برای وصال دوست است و ارتباطی با جهان مادی ندارد چنانکه آیت حق سید هاشم حداد می گوید : «بعضی وقتها چنان سبک و بی اثر می شوم؛ همانند پر کاهی که روی هوا می چرخند و گاهی چنان از خودم بیرون می آیم که گویی همچون ماری هستم که پوست عوض کرده، من چیزی دیگرم و بدن و اعمالش چیزی دیگر، همچون پوست مار که اگر کسی نداند پندارد خود مار است. در هر لحظه علومی بسیار عمیق و بسیط و کلی بر من می گذرد و چون لحظه ای بعد بخواهم به آن توجه کنم می یابم که فرسنگها از من دور شده است.» و یا جهت وصال دوست چه باید بکند تا توجه و رضایت او را جلب کند تا اجازه ی ورود به آستانش داده شود
گونه ای دیگر ندای آسمانی برای بی عدالتی ها انحرافات از مسیر مستقیم و ... است . برای مثال علی الظاهر حکومت های غیر مذهبی و سرمایه داری از پول و سرمایه تعریفی برای خود دارند ولی چرا در حکومت های مذهبی کسی نمی پرسد : از کجا آورده ای ؟ دلار هفت تومانی بیش از دو هزار تومان معامله شد چرا کسی نمی گوید که این 28000 % چرا ، چگونه و کجا رفت در صورتیکه آنهایی که با کشور های خارج سر و کار دارند می گویند ارزش پول در این مدت در آنها تغییر قابل ملاحظه ای نکرده است . اسناد صوری بانک ها چی ؟ هدیه ها چی ؟ مسبّب اختلافات عمیق طبقاتی کیست ؟تجملات و اعتبار ریاکاران چی ؟ گویند روزی نزد ملا نصیر الدین از کسی حدثی توأم با صدا حادث شد . او کفش خود را بزمین کسید تا صدایش را محو کند . ملا گفت : صدایش را محو کردی بویش را چکار می کنی ؟حال بویش چگونه توجیه می شود ؟ و ... آیاهمه ی این ها تکرار زاهد شدن گربه در داستان معروف موش و گربه عبید زاکانی نیست ؟
14 سال و 3 ماه و 1 روز و 13 ساعت و 28 دقيقه قبلدلم ز پرده برون شد کجایی ای مطرب
بنال هان که از این پرده کار ما به نواست
( دلم پرده را کنار زد و خود را نمایان کرد و دیگر حجاب و پوششی برای ریا نمانده پس ای مطرب بیا و با خواندن آوازی حزین ما را گرم کن ! )
چند سالی از انقلاب نگذشته بود شخصی از اهل منکرات را که با کمال تأسف اصل و نسب خود را به سادات هم نسبت می داد به جرم استفاده از مسکرات در ملاء عام شلاق زدند . او که بعد از انقلاب معمولاً منکرات را در ملاء عام مرتکب نمی شد از آن تاریخ به بعد علناً به آن مبادرت می کرد . این جا دو نظر می توان داد : یکی به مثال فوق : تزویر و ریائی را که تحت پوشش خرقه داشت ، خرقه کنار رفته و تزویر و ریائش برای همه روشن شده و دیگر چیزی برای پنهان کردن باقی نمانده پس مطرب زمانی در خلوت که بدور از چشم مردم عیش ما را گرم می کردی حالا دیگر علناً این کار را بکن . چنانکه در جایی گوید :
14 سال و 3 ماه و 1 روز و 13 ساعت و 28 دقيقه قبلدلم از پرده بشد حافظ خوش گوی کجاست
تا به قول و غزلش ساز و نوایی بکنیم
دوم اینکه آنکه در دل داشتم که همانا عشق به محبوب بوده که به جهت اینکه احیاناً به ریا آلوده نشود ظاهراً با مردم نشست و برخاست کرده و در همه ی مجامع آنها شرکت می کردم تا آن را از مردم پنهان دارم بالاخره در رفتار و اعمال و حرکات خود را بروز داد وحالا دیگر نیازی به مخفی کاری و همسو شدن ظاهری با آنها نیست . پس به خود می گوید که حالا دیگر اعمال و افکار و ... خود را با افتخار و رویی گشاده انجام بده . چنانکه در جای دیگر گوید :
اگر از پرده برون شد دل من عیب مکن
شکر ایزد که نه در پرده ی پندار بماند
در هر دو صورت با کنار رفتن پرده ، انجام دادن علنی کارهای پشت پرده را می رساند .
مرا به کار جهان هرگز التفات نبود
14 سال و 3 ماه و 1 روز و 13 ساعت و 27 دقيقه قبلرخ تو در نظر من چنین خوشش آراست
( من هر گز به امور مادی و دنیوی تمایل نداشتم ولی اشتیاق دیدن روی تو جهان را در نظر من زیبا جلوه کرد .)
زیباییهای طبیعت ، ماه رویان راه گم کرده و بعبارتی اخراج شده از بهشت ، پست ها و مقام ها ثروت ها و خوشگذرانی ها ... در یک کلام جاذبه های دنیوی چون بدقت نگریسته بودم که واگذاشتنی هستند ، نتوانسته بودند توجه مرا بخود جلب کنند . ولی چون اشتیاق به دیدن روی تو را در خود احساس کردم که قابل دسترسی هم نبود لذا تجلی آن را در مخلوق های تو، در دسترس خود جستجو کرده در نتیجه به آن ها علاقمند شدم . در یک مثال عامیانه بوی تو را از زیبایی های در دسترس می جویم . در یک کلام : « فتبارک الله احسن الخالقین »[1]
نخفته ام ز خیالی که می پزد دل من
خمار صد شبه دارم شرابخانه کجاست
( از خیالی که در سر خود داشتم خوابم نبرد . صد شب می شود که با آن خیال مشغول داشته ام شراب خانه کجاست تا آن خیال را شبی از سر خود بیرون کنم .)
دیشب از فکر و خیال اینکه چگونه جلب رضایت بکنم خوابم نبرد . البته این فکر و خیال یک امشب نبوده بلکه صد ها شب است که در این فکرم و به نتیجه ی مطلوب نرسیده ام . حال از تو می خواهم که کمکم کرده و آن راه را نشانم دهی و مرا از این بی خوابی و سردر گمی نجات دهی .
چنین که صومعه آلوده شد ز خون دلم
14 سال و 3 ماه و 1 روز و 13 ساعت و 27 دقيقه قبلگرم به باده بشویی حق به دست شماست
( این طور که عبادتگاه با خون دلم آلوده شد اگر مرا با شراب بشوئید حق با شماست .)
حافظ با زاهدان ریاکار مشکل جدی داشته و معابد در رأس آنها صومعه و صومعه داران و صو فیان را در اشعار خود مظهر ریاء معرفی می کند و می گوید : از این عبادتگاه ها که از تزویر و ریا پرشده دلم خون است که معبد را نیز آلوده کرده است . و محلی که به نجاست آلوده است حال مهم نیست یک وجب یا ده وجب و یا از چه نوعی نجس است پس اگر مرا با شراب هم بشویید شما هم حق دارید و برای من و معبد هم فرق نمی کند .
از آن به دیر مغانم عزیز می دارند
که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست
( بدانجهت در معبد زرتشتیان مرا گرامی می دارند که مانند آتشکده آنها که همیشه روشن نگه می دارند آتش دل من نیز روشن است . )
بعضی از اعمال و رفتار هستند که در چجوامه با عقاید و اعتقادات مختلف ارزش یکسانی دارند مثل راستی ، صداقت ،امینی و ... از دزدی بپرسی : می خواهی دوستت چه صفاتی داشته باشد می گوید : امین و صدیق باشد . از دروغگوی شاخداری بپرسی می خواهی دوستت چه اخلاقی داشته بلاشد ؟ می گوید : راستگو باشد . حتی از کسی که فقط از مسلمانی نامش را یدک می کشد بپرسی می خواهی با که هم نشین باشی ؟ می گوید : مومن و با ایمان ! این بیت کنایه ای است از عملکرد خود و ارزش اجتماعی اش . در دیری که پر از تزویر و ریاست و کسی به سخن و عمل کسی اعتماد ندارد مرا گرامی می دارند چون برای همه روشن و ثابت شده که آنچه بر زبان می آوریم و عمل می کنیم جز صداقت و راستی چیزی نیست .
14 سال و 3 ماه و 1 روز و 13 ساعت و 27 دقيقه قبلچه ساز بود که در پرده می زد آن مطرب
که عمر رفت و هنوزم دماغ پر ز هواست
( چه سازی بود که مطرب می زد و می گفت که عمرم گذشت ولی هنوز همان شور و شوق جوانی را دارم . )
هر سن آدمی اقتضای اعمال متناسب به آن سن و سال را دارد . و اگر این دو با هم همخوانی نداشته باشد گاو پیشانی سفید می شود برای مثال بقول حافظ : رندی و هوسرانی در عهد شباب اولی . بر عکس برای افراد مسن گویند :
کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش
کی روی ره زکه پرسی چه کنی چون باشی
افرادی را که هر روز می میرند به کاروانی تشبیه کرده که هر روز با ندای لااله الا الله چون جرسی که ندای حرکت کاروان را می دهد ندای حرکت کاروان عمر را می دهد که آماده ی حرکت باش . حافظ می گوید : مطرب با آن سازش چه آهنگ بیدار باشی سر داده بود که عمرت گذشته و باید نسبت به سن و سالت رفتار مناسب بروز دهی در صورتیکه هنوز راهت را گم کرده و فیل ات هوای هندوستان می کند .
ندای عشق تو دیشب در اندرون دادند
14 سال و 3 ماه و 1 روز و 13 ساعت و 27 دقيقه قبلفضای سینه ی حافظ هنوز پر ز هواست
( دیشب ندای عشق تو را در درون من دادند که هنوز هم انعکاس آن فضای سینه ی حافظ را پرکرده است .)
بالاخره دیشب وعده ی وصل از درون برایم الهام شد و چنان مرا به شعف و خوشحالی واداشت که هنوز هم که هنوز است آن شعف و خوشحالی درونم را فرا گرفته و از آن کم نشده است .
[1] - سوره ی مومنون آیه ی 14