جهت عضويت در Donbaler و دنبال کردنِ جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿ تمايل داريد ؟!

دنبالر یک میکروبلاگ چند رسانهای است که کاربران آن میتوانند یک ارسال با طول 1000 کاراکتر بهمراه تصویر، ویدئو، لینک و فایل داشته و با دنبال کردن کاربرانِ شبکه، افکار و نظرات خود را با سایرین به اشتراک بگذارند. گروهها، کارمندان، همکاران و انجمنها با ایجاد یک گروه عمومی یا خصوصی قادر به ارتباط با یکدیگر و اطلاع رسانی بوده و به کمک تکنولوژی RSS میتوانند تازه ترینهای شبکه را پیگیری نمایند. دنبالر توسط هر وسیلهی متصل به اینترنت از جمله تلفن همراه دنبالپذیر بوده و امکان ارسال پست توسط پیامک (SMS) را دارا میباشد!
هوا سرد بود ... باد می وزید ... پنجره باز بود ... روز بود ... ابرها تو آسمون بودن ... آدما رو زمین بودن ... یه فنچ داشتن قلقلی بود ... سرخ بود ... نه سفید بود ... می زدی زمین هوا می رفت ... ولی u=mgh پس سریع دوباره میومد زمین ! ... نویسنده داشت فضا سازی می کرد ! ... ملت داشتن این رولو می خوندن ... الان نویسنده داشت رو مخشون راه می رفت ... الان داشتن تو دلشون می گفتن تو چقدر شیرینی فریبا ! ... الان فریبا با نوک رفت تو شیکمشون !
... #حمید @یـ ـک آدمـ ـ " ی " بده !



14 سال و 4 ماه و 3 روز و 23 ساعت و 6 دقيقه قبلملت : فضا سازی بسه برو سراغ اصل مطلب !
فریبا : پیشنهادِ مدیریت اعظم بود فضا سازی کنم !
ملتِ دنبالر تا وقتی که مینی بوس قرمز رنگِ خوابگاه برسد ؛ دور هم تو تالار نشسته بودن و داشتن شعر می گفتن شعر می شنفتن .
#کــتی @✔کتــ☾ــے ... : غربت من هر چی که هست از با تو بودن بهتره ... آخر خط زندگی این نفسای آخره ... #شهرام @Phoinex " ه " بده !
شهرام : هر کی از مامانش قهر می کنه ... می خواد بیاد یه شبه خواننده شه ! بقال و چقال و کوپن فروش ... می خواد معروف یه شبه گنده شه ! ... #آنــا @آناهیتا " ه " بده .
<< یه ساعت بعد>>
آنا : #رضا @reza p " ه " بده !
رضا : هــعــی !
حمید : بچه ها من تو کمپِ امتحانام از اونجا اس ام اس می زنم شما ادامه بدید من اومدم جبران می کنم !
ملت دنبالری در کف اینکه حمید کی گوشی خریده و شیرینی نداده ، مجلسو به هم می ریزن و شروع می کنن به سر و صدا کردن .
بعد منکرات می ریزه و برای کنترل کردن این شورش عظیم دنبالری جمعیت غیر آسلامی رو تفکیک می کنه ، مردا اینور زنا اونور !(کپی رایت بای سندی !)
- بـــــــــــــیق بـــــــــــــیق ... افکتِ دالبی شده یِ بوقِ مینی بوس
-اتفاقاتِ درون سرویسی ، #سانسور-شدِ-توسطِ-ناظر !!!
.:. شیش ساعتُ سی دقیقه ی بعد ... کمپِ دره ی اورندو .:.
!! من سردار رضا هستم ! من سَر دارم !


>>> پایانِ قسمتِ سوم <<<
14 سال و 4 ماه و 3 روز و 23 ساعت و 3 دقيقه قبلکتی به محضِ پیاده شدن از مینی بوس با شتاب شِديدي مي خوره زمين . از موجي كه در اثر اين ضربه ايجاد مي شه ، سر رضا كه داشت حركت تاييد رو مي رفت از تنش جدا مي شه و ميفته توي چاله اي كه از فرو رفتن کتی ، توي زمين ايجاد شده . کتی كه هيچ آسيبي نديده ، خاك شلوارش مي تكونه ، از چاله مياد بيرون و سر رضا رو پرت مي كنه واسه تنه اش !
- سَرم ، سر عزيزم
فریبا نگاهي به رضا مي اندازه ، نُچ نُچي مي كنه و سوزن نخ رو از جيبش در مياره و به دنبال چيز ديگه اي مي گرده . شاكي ، جيب خودش و بقيه رو زير و رو مي كنه .. سر انجام با موفقيت عينكشو از لاي موهاي #آنا مي كشه بيرون !!
#نــــــــــــــــاگهــــــــــــان . . .
" گرومپ گرومپ گومب گومب
گرومپ گرومپ گومب گومب "
ملت از وحشت تو بغل همدیگه پریدن و به عمق جنگل خیره شدن.
کتی: فریبا فکر کنم چیزا هستن!
- چیزا دیگه کین؟
-چیزا دیگه! همونا!
-کیا؟!
-چیزا! آدمخوارا !
- برو باب همچین چیزایی وجود نداره !
- ها؟! راست می گیا!
#جییییییییییییییییییییییییییییییغ !!!
ملتِ دنبالری به سمتِ نازگل خیره میشن ؛ #نازگل @خـانـوم ِمیکروب ِصـورتـی . . درحالی که بی شباهت به روح نبود گفت :
-یه صدایی از اینور میاد !!
ملت : مـــــــــــــــــــــآآآع
@شَـہ ـرامـ ـ .. شهرام