دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

افتادم (داستان کوتاه .. دیدگاه )

1391/05/27 - 00:20
1 ديدگاه
هسツی

دستامو به دیوار تکیه میدم و به زحمت از روی زمین بلند میشم. پاهام نمی تونن وزنم رو تحمل کنن. انگار تمام استخونام خُرد شده . به زحمت نفس میکشم و سینهَ م می سوزه . سعی میکنم چند قدمی راه برم ...ولی انگار بی فایدس. سرم گیج میره و می خوام بالا بیارم. همه زورمو جمع میکنم تا فریاد بکشم . یکی باید کمکم کنه. ولی تا چشم کار میکنه تنهاییه و بس. هر چی فکر میکنم یادم نمیاد چه بلایی سرم اومده...ولی...

آهان، فهمیدم....افتادم..آره آره افتادم ....

آآآی ...بد جوری درد داره، لعنتی.

وحشت موقع افتادن رو خوب یادمه. ولی هر چی به مغزم فشار میارم، قبل از افتادنم رو یادم نمیاد. .شاید خیلی خوش شانسم که هنوز زنده ام ولی نمی دونم این خوش شانسی چقدر دووم میاره. اصلا چرا باید افتاده باشم. من که همیشه حواسم جمع بود نزدیک خط قرمزها نشم.من که خیلی هم محتاط بودم. چرا باید...؟ یا شاید هم کسی منو هُل داد و...انداخت. آره ..آره خودشه. چرا که نه، خیلی ها دلشون می خواست جای منو بگیرن و موقعیت منو داشته باشن.ولی به کدومشون میتونم شک کنم. کدومشون منو هُل داد؟ کی منو از چشمای تو انداخت ؟

14 سال و 1 ماه و 5 روز و 4 ساعت و 11 دقيقه قبل
دیدگاه غیرفعال شده است.

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)