دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

-/ روزانه های یک شمشیر /-

1391/09/05 - 01:23
1 ديدگاه
./ DoostDar ./

-/ شبنم
شبنم و شمشیر
شبنم و صبح و شمشیر
نه
این ابتدای یک
من شمشیر گمنام ترین سرباز میدانم .
تشنه نیستم
در نیمه های مهر
در نیمه های ماه
لب .... ریزم
از شبنم
سرشارم از بصیرت اشیا
پس بی نیازم
از نور این روزن
که تابیده در
در من
چه شبی بوده دیشب
که اکنون پیچیده در هوا
گرمای دعا در خنکای صبح
دیشب شب بلوغ انابه
اکنون سکوت گرم خطابه
مشتی پر در این جا
بالا که رفته اند دعاها
اکنون که صبح، صبح تماشاست
حتما بهشت پشت همین جاست

می بینم:
آن سوی میدان را
. . . . . . . . . زمان را
می بینی :
چند لحظه مانده به خورشید
چقدر مانده تا آه
. . . . . . . . . تا قتلگاه
من هنوز خنکای صبح را
در قبضه دارم
و
پس دیگر نمی توانم . . . !! /-


--** حبیب محمد زاده **--

13 سال و 9 ماه و 28 روز و 5 ساعت و 58 دقيقه قبل

بازنشر

(2 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)