دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

بیا و زنده جاوید کن دگر بارم . . .

1392/02/15 - 18:04 در سعدی
2 ديدگاه
باران بهاری

شب دراز به امید صبح بیدارم

مگر که بوی تو آرد نسیم اسحارم


عجب که بیخ محبت نمی‌دهد بارم

که بر وی این همه باران شوق می‌بارم


از آستانه خدمت نمی‌توانم رفت

اگر به منزل قربت نمی‌دهی بارم


به تیغ هجر بکشتی مرا و برگشتی

بیا و زنده جاوید کن دگربارم


چه روزها به شب آورده‌ام در این امید

که با وجود عزیزت شبی به روز آرم


چه جرم رفت که با ما سخن نمی‌گویی

چه کرده‌ام که به هجران تو سزاوارم


هنوز با همه بدعهدی ات دعاگویم

هنوز با همه بی مهری ات طلبکارم


من از حکایت عشق تو بس کنم ؟ هیهات !

مگر اجل که ببندد زبان گفتارم


هنوز قصه هجران و داستان فراق

به سر نرفت و به پایان رسید طومارم


اگر تو عمر در این ماجرا کنی

حدیث عشق به پایان رسد نپندارم


حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست

یکی تمام بود مطلع بر اسرارم

13 سال و 4 ماه و 16 روز و 8 ساعت و 51 دقيقه قبل
دیدگاه غیرفعال شده است.

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)