دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

بچه که بودم بابا می‌گفت؛"من بودم وُ دایی خدا وُ عمه خدا بیامرز وُ مامان خدا بیامرز.. بعد بلند می خندید، می گفت" ای بابا همه که !" وَ من می خندیدم . . .

1392/03/19 - 01:01 در درد دل ..
4 ديدگاه
نیلـツــو

بابا آرام خنده ش محو می شد همانطور که دستش را از پُشتِ سرش تا پیشانی‌ش می کشید وُ زمین را نگاه می کرد.
دیروز عکس ها را نگاه می کردم . دیدم من بودم وُ بابا خدا بیامرز، مامان خدا بیامرز، عمه خدا بیامرز اما هیچ‌کس نمی خندید. لب هام حتی تکان هم نخوردند.
مثل سنگ؛
از شیشه ی اتوبوس آسمان را نگاه می کردم وُ با خودم می گفتم" بغض به این بزرگی چجوری از گلویِ زمین پایین می رود !" . . ./


ســیدمحــمد مرکــبیان، از مجــموعه ی "دلتنگـــی‌ها" . . /

13 سال و 3 ماه و 12 روز و 15 ساعت و 32 دقيقه قبل
✔ مــریم خانوم

بغض به این بزرگی چجوری از گلویِ زمین پایین می رود !

واقعا چطوری ؟

بعضی وقتا درست همین قد دلم برای ِ ِ خدابیامرزم تنگ میشه . . .

و حتا برای ِ اونایی ک هستن هم . . .

ممنون جان ِ عزیزم ب خاطر لطف همیشگی و مهربونیات خیلی قشنگ بود مث ِ همیشه

13 سال و 3 ماه و 12 روز و 9 ساعت و 21 دقيقه قبل
نیلـツــو

اوهـوم . . . /

خـدا رحمتـشون کنـه مـرَیم ِ عـزیـزم . . .

خـواهش میکنـم

13 سال و 3 ماه و 12 روز و 5 ساعت و 9 دقيقه قبل

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)