دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

این آخریا هی دنبال یه فرصت بودم که بهش بگم/یه بار دیگه آروم تو چشاش نگاه کنم و بهش بگم/ اما هی نمی شد ... یا حرف تو حرف می شد .... یا از فرط یه سکوت مزخرف لال می شدیم/هم اون/ هم من ... گاهی وقتام یه چیزایی زیر لبم می گفتم و باز ساکت می شدم ...انگار نفسم تموم می شد /آخرم اونقدر اصرار می کرد تا دوامون می شد ... کاش بهش می گفتم .... کاش از چشاش خجالت نمی کشیدم و بهش می گفتم ... اما دیگه خیلی دیر شده بود ... جفتمون میزون رو یه صندلی نشسته بودیم /درست رو آخری ترین صندلی ایستگاه ...اما مسیرمون یکی نبود ... اون نگاهش و داده بود به اون دور دورا و من به اون / اون منتظرمترو بود و من منتظر اون ... قطار اومد ...چشام و محکم بستم.../دلم می خواست/وقتی رفت ببینم / اونم مث من از جاش تکون نخورده ... .... به خودم که اومدم نبود ... اما من هنوز رو صندلی نشسته بودم و به یه صندلی خالی زل زده بودم ...

1392/03/21 - 02:43
بدون دیدگاه

بازنشر

(2 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)