شیخ را پرسیدند : اینترنت ایران به چه ماند ؟ فرمود : به زنبور بی عسل. عرض کردند : یا شیخ ، اینکه قافیه نداشت. فرمود : واقعیت که داشت . و مریدان رم کردندی و به صحرا برفتندی....
خورشید جاودانه می درخشد در مدار خویش مانیم که یا جای پای خود می نهیم و غروب می کنیم هر پسین این روشنای خاطر آشوب در افق های تاریک دوردست نگاه ساده فریب کیست که همراه با زمین مرا به طلوعی دوباره می کشاند ؟ ای راز ای رمز ای همه روزهای عمر مرا اولین و آخرین حسین پناهی
سلام فاحشه تعجب کردی!؟میخواهم برایت بنویسم... شنیده ام تن فروشی ميكني ، برای لقمه نان! از خودت پرسیده ای چرا اگر در سرزمین من و تو، زنی زنانگی اش را بفروشد که نان در بیاورد رگ غیرت اربابان بیرون می زند ؟! ! اما اگر همان زن کلیه اش را بفروشد تا نانی بخرد و یا شوهر زندانی اش آزاد شود این «ایثار» است ؟! مگر هردواز یک تن نیست؟ مگر هر دو جسم فروشی نیست؟ تن در برابر نان ننگ است؟...." بفروش ! تنت را حراج کن "… من در دیارم کسانی را دیدم که دین خدا را چوب میزنند به قیمت دنیایشان... شرفت را شکر که اگر میفروشی از تن می فروشی نه از دین ....شنیده ام روزه میگیری، غسل میکنی، نماز میخوانی، چهارشنبه ها نذر حرم امامزاده صالح داری، رمضان بعد از افطار کار می کنی، محرم تعطیلی.میدانم که میدانی همه ترا پلید می دانند....باز هم شرفت را شكر...
واقعا !؟ راستشو بخواي همين چندوقت پيش يه پسره رو ديدم رژلب زده بود و تــو پارك چنتا پسر ديگه داشتن دستكاريش ميكردن ! داشتن درباره مظنه و اينا حرف ميزدند !!!