همیشه به #دروغ به خودم میگم اصلا #مهم نیست اگه به یه جای خاص نرسم یا اصلا مهم نیست به اون #هدفی که از قبل توی ذهنم داشتم برسم وبه خودم میگم اگه نرسیدم نباید ناراحت بشم ولی واقعیت اینه که هر هدفی که واسه خودمون داریم خیلی مهمه وحتی با گفتن این حرفاهم نمیتونیم خودمون رو #آروم کنیم.من که نتونستم.نمیدونم شما چطور هستین...
هر روز بزرگتر میشویم و دنیا کوچکتر ... و تاریخ همیشه پنج نقطه دارد و پنج انگشت ، و چقد کوچک است این دنیا جایی که حتی برای من و تو ندارد تا با هم زیر یک سقف نان و عشق بخوریم !!!
خطی کشید روی تمام سئوال ها تعریف ها، معادله ها، احتمال ها خطی کشید روی تساوی عقل و عشق خطی دگر به قاعده ها ، مثال ها خطی دگر کشید به قانون خویشتن قانون لحظه ها و زمان ها و سال ها از خود کشید دست و به خود نیز خط کشید خطی به روی دفتر خط ها و خال ها خط ها به هم رسید و به یک جمله ختم شد با عشق ممکن است تمام محال ها...رهگذر
دیر رسیدی ننه ...
بعضی از این دخترا که تا دیروز کلی مسخره بازی می کردن و می خندیدن ...
باید می دیدی که چقدر بی جنبه شدن و حتی توهین کردن ...
اگر دقت کنی کلی شون هم عکساشون رو که با سیبیل بود عوض کردن !
توهین چرا؟؟؟
در عین صمیمیت با همه همیشه ارزش خودتُ حفظ کن تا کسی اجازه توهین بهتُ به خودش نده ننه جون ..بعد بگو ننه بده نصیحت نمی کنه اینُ تو دوران کریم خان زند یاد گرفتم..
بمن نه !!
به پسرا توهین کردن.
اصل قضیه این بود که ما هم همون شوخی رو کردیم که اونا انجام دادن.
فرقش این بود که ما تشویق کردیم ذوق و سلیقه شون رو ... اونا توهین !!!
همین/
از یه جایی به بعد
از یه جایی به بعد , به همه چیز و همه کسی بی اعتنا می شی
دیگه نه از کسی می رنجی
نه به عشق کسی دل می بندی
از یه جایی به بعد … مرض چک کردن موبایلت خوب می شه
حتی یه وقتایی یادت میره گوشی داری
دیگه دلشوره نداری که موبایلتو جا بذاری یا اس ام اسی بی جواب بمونه .
از یه جایی به بعد … دیگه دوست نداری هیچکسو به خلوت خودت راه بــِـدی حتی اگه تنهایی کلافت کرده باشه
از یه جایی به بعد … باور می کنی کسی برای تنها نموندنِ تو نمیاد
اگه کسی میاد برای تنها نبودنِ خودشه
از یه جایی به بعد … وقتی کسی بهت می گه دوستت داره ، لبخند می زنی و ازش فاصله می گیری
از ی جایی به بعد … دیگه گریه نمی کنی
فقط یه بغض همیشگی هست که بهش عادت می کنی
از یه جایی به بعد … هر روز دلت برای یه آغوش امن تنگ می شه
اما دیگه به هیچ آغوشی فکر نمی کنی
از یه جایی به بعد … دیگه حرفی برای گفتن نداری
ساکت بودن رو به خیلی حرفها ترجیح میدی
میری تو لاک خودت
از یه جایی به بعد … از اینکه دوستت داشته باشن می ترسی
جای دوست داشته شدن ها،توی تن و قلب و فکرت می سوزه
از یه جایی به بعد … فقط یک حس داری، حس بی تفاوتی
نه از دوست داشته شدن خوشحال می شی … نه دوست داشته نشدن ناراحتت می کنه
از یه جایی به بعد … توی هیجان انگیزترین لحظه ها هم فقط نگاه می کنی و فقط سکوت ميکني ...!
در پایان داستان کتاب کوری...همسر دکتر میگوید:ما کور نشدیم، ما کور هستیم، کور اما بینا، کورهایی که میتوانند ببینند، اما نمیبینند......به قول یکی از دوستام این استعاره از یه جامعه است....شاید همون جامعه ای که ما توش زندگی میکنیم.....وشاید ما خودمون همون جامعه ایم.....یه جامعه کور تک نفره....
به کوه گفتم عشق چیست؟ لرزید. به ابر گفتم عشق چیست؟ بارید. به باد گفتم عشق چیست؟ وزید. به پروانه گفتم عشق چیست؟ نالید. به گل گفتم عشق چیست؟ پرپر شد. و به انسان گفتم عشق چیست؟ اشک از دیدگانش جاری شد و گفت؟ دیوانگیست!!!
مادر پدر این همه زحمت میکشن تو رو بزرگ میکنن تاجایی که بتونن امکانات رفاهی رو برات فراهم میکن..مریض که میشی مادر مبگه الهی بمیرم بچم دوباره مریض شد بابات میگه باید بیشتر مراقب بچه باشیم،زمین میخوری بدنت زخم میشه مامان بابات فورا زخمتو میبندن.............اما همینکه بزرگ میشی و اونا پا به سن میزارن صداتو میبری بالا،اگه مامانت یا بابات مریض بشه میگی برم از بیرون بیام بعد میبرمت دکتر،یا میگی اه این دوباره مریض شد....یا اگه زخمی رو بدنش باشه میگی من بدم میاد .....و اخر سر رونه خانه سالمندان میکنش.......بزن لایک به افنخار مامان بابات و خودت که از این دسته بچه ها نباشی