می گفت :چند دقیقه ای با خودم کلنجار رفتم که بیست سنت اضافه را برگردانم یا نه؟
آخر سر بر خودم پیروز شدم و بیست سنت را پس دادم و گفتم آقا این را زیاد دادی … گذشت و به مقصد رسیدیم .
موقع پیاده شدن راننده سرش را بیرون آورد و گفت آقا از شما ممنونم . پرسیدم بابت چی ؟
گفت می خواستم فردا بیایم مرکز شما مسلمانان و مسلمان شوم اما هنوز کمی مردد بودم.
وقتی دیدم سوار ماشینم شدید خواستم شما را امتحان کنم . با خودم شرط کردم اگر بیست سنت را پس دادید بیایم .
فردا خدمت می رسیم! تعریف می کرد : تمام وجودم دگرگون شد حالی شبیه غش به من دست داد . من مشغول خودم بودم در حالی که داشتم تمام اسلام را به بیست سنت می فروختم!!
اگر تمام حلزونهای عالم دست به دست هم بدهند تا به چین رنج هایت سفر کنند... باز هم کاری از پیش نخواهند برد ، گیرم عصاره شفابخش هم داشته باشند... چین و چروک رنجهایت را مرهمی نیامده #مــــــــادر ...
قَالَ هَـٰذَا رَحْمَةٌ مِّن رَّبِّي ۖ فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ رَبِّي جَعَلَهُ دَكَّاءَ ۖ وَكَانَ وَعْدُ رَبِّي حَقًّا(98/کهف)
(آنگاه) گفت: «این از رحمت پروردگار من است! امّا هنگامی که وعده پروردگارم فرا رسد، آن را در هم میکوبد؛ و وعده پروردگارم حق است!»
سلامــــــــــــــ گلمــــــــــــ خوبی
13 سال و 9 ماه و 2 روز و 19 ساعت و 18 دقيقه قبلسلام دوستم ، ممنون ... شما خوبی؟
13 سال و 9 ماه و 2 روز و 19 ساعت و 14 دقيقه قبلمرسی به خوبیه تو گفتم عرض ادبی بکنمــــــــــ گلمـــــــ
13 سال و 9 ماه و 2 روز و 19 ساعت و 12 دقيقه قبلممنون عزیزم ...خیلی گلی ...
13 سال و 9 ماه و 2 روز و 19 ساعت و 10 دقيقه قبل




13 سال و 9 ماه و 2 روز و 19 ساعت و 7 دقيقه قبل