آناهیتا
دختران پاک که آبستن تقویم شرافت و سادگی هستند در زهدانشان جوانمردانی را به بار خواهند آورد که اهریمن فقر را شکست خواهند داد. بهار همیشه در راه است و همیشه خواهد رسید....!
mahtab
شما کار خودتان را می کنید… من هم غصه خودم را می خورم… همه چیز هم که آرام است.
♥ tannaz ♥
قطار می رود....تو می روی..... تمام ایستگاه می رود............ و من چقدر ساده ام که سالهای سال ،در انتظار تو کنار این قطار رفته ایستاده ام و همچنان به نرده های ایستگاه رفته تکیه داده ام!!(قیصرامین پور)
الهه
فک کن يه عمر بخاطر بهشت خودتو از همه چيز محروم کني , هيچ گناهي نکني ,آخرش بفهمي دنيا دوربين مخفي بوده آي آدم ميسوزه
آزاده ایــرانی
معذرت خواهی همیشه به این معنا نیست که تو اشتباه کردی و حق با یکی دیگه است معذرت خواهی یعنی: اون رابطه بیشتر از غرورت برات ارزش داره . . .
yasharkhaan
دونهی برف مثل تمام دونههاي برف در آسمان متولد شد و در همان لحظهی تولد، مثل تمام دانههاي برف ديگر فرود آمد. دونهی برف همينطور كه داشت فرود ميآمد، خيالپردازي ميكرد: «من از اين ابر ميگذرم. از ابر بعدي ميگذرم. بعد همه من را از زمين ميبينند. همه ميايستند تا من را ببينند. در همه جا ترافيك ميشود. دهن همه از ديدن من باز ميماند. قطارها از ريل خارج ميشوند. ماشينها تصادف ميكنند. عابرين پياده همه به هم ميخورند و روي زمين ميافتند و چيزي نميگذرد كه از اين عابرين پيادهی نقش زمين، يک تپه درست ميشود و من بدون توجه به اين همه سينهچاك و كشته و خرابي، به آرومي از برابر همهی چشمها خواهم گذشت».دانهی برف در خیالات خود سیر میکرد که صداي آوازي كه از سمت راستش ميآمد، رشتهی خيال او را پاره كرد. او به سمت راست نگاه كرد و در كمال وحشت، دانهی برف ديگري را ديد که از او خیلی بزرگتر و زیباتر بود و با سرعت بیشتری نسبت به او به سمت زمین حرکت میکرد. دونهی برف با اندوه گفت: «بايد كاري كنم، وگرنه كسي نيم نگاهي هم به من نمياندازد» دانهی برف با خود گفت: ( چیزی دیگر به زمین نمانده ...
آزاده ایــرانی
بدو بدو بدوووووووووووو یه عالمه جک دارم واستوننننننننننننننن
این مملکته ما داریم
15 سال و 4 ماه و 22 روز و 15 ساعت و 33 دقيقه قبلاخه حساب کن مدیوم دانلود 6مگابایت باشه ، زجر دارم میکشم سر ست اپ سرور
15 سال و 4 ماه و 22 روز و 15 ساعت و 5 دقيقه قبل