yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
هــــر از گاهی، با خواهرت شوخی کن، دستش بنداز، بغلش کن، برو پشتِ در قایم شو و بترسون داداشت رو؛ محکم بزن به شونش، هواشُ داشته باش.. مامانتُ قلقلک بده تا از خنده نتونه حرف بزنه، کاری کن پیش دوستاش پُزتُ بده، کیف کنه از داشتنت باباتُ بغل کن، چاییشُ تو بده دستش، بگو برات از تجربه هاش بگه، بشین پای حرفش، درددلش، دوستت اگه تنهاس، اگه غم داره تو دلش، اگه میبینی زل زده به مونیتورش و هر از گاهی میخنده،ازاون تلخاش؛ تو هواشُ داشته باش، تو تنهاش نذار باور کن، روزی هزار بار میمیره، کسی ک فک میکنه برا کسی مهم نیست
yedokhtare 웃
گفتم تو به من بگو امل، استاد دانشگاه به من بگوید امل ، اصلا همه جامعه به من بگویند امل، تحمل اینها سخت تر است یا وقتی خدا به آدم بگوید امل؟ گفت معلوم است : خدا بگوید... گفتم خدا گفته در سوره احزاب آیه 33 میگوید: ( مثل زنان قدیم برای خودنمایی زینت های خودتان را آشکار نکنید) نیاز به تفسیر ندارد خیلی ساده گفته شده مثل امل ها و زمان قدیم آرایش و خود نمایی نکنید
yedokhtare 웃
و تو هیچگاه نخواهی فهمید... که من با یاد همان دقایقی که کنار هم بودیم سالهای را که بی تو گذشت زنده مانده ام.........
yedokhtare 웃
درد تنهایـــــــــی کشیـــــــــــــــــــــد ن، مثلِ کشیدنِ خطهایِ رنگی روی کاغذِ سفـــــــــید، شاهکاری میسازد به نامِ دیوانــــــــــگی...! و من این شاهکــــارِ را به قیمتِ همهٔ فصلهایِ قشنگِ زندگیم خرید ام... تو هر چه میخواهـــــــــی مـــــــرا بخوان.... دیوانـــــه، خود خــــواه،بی احساس................. نمیــــفروشــــــــم..!!!!
yedokhtare 웃
معذرت خواهی همیشه به این معنا نیست که تو اشتباه کردی و حق با یکی دیگه است معذرت خواهی یعنی: اون رابطه بیشتر از غرورت برات ارزش داره . . .
yedokhtare 웃
خدایا وقتی دلت میگیره چی کار میکنی؟؟ میری یه گوشه میشینی و گریه میکنی؟؟ هی با نگات بازی میکنی که یادت بره میخواستی گریه کنی؟؟ یه لیوان آب میخوری که بغضتو بفرستی پایین؟؟ یادت میاد خداییو باید همیشه تنها باشی.... خدایا نمیدونی من این روزا چقدر خدا بودم
yedokhtare 웃
گاهی دلم می خواهد خودم را بغل کنم! ببرم بخوابانمش! لحاف را بکشم رویش! دست ببرم لای موهایش و نوازشش کنم! حتی برایش لالایی بخوانم، وسط گریه هایش بگویم: غصه نخور خودم جان! درست می شود!درست می شود! اگر هم نشد به جهنم... تمام می شود... بالاخره تمام می شود...!!!
yedokhtare 웃
روزی دلت برای نگاه کردن ام ... بوسیدن ام ... خندیدن ام ... تنگ خواهد شد روزی که نخواهم بود و هیچکس تکرار من نخواهد بود ... !
yedokhtare 웃
چـــهــ حـ ـ ِس خــــوبیــــه گــ ـ ـوشـــه اتـ ـ ـ اق بــِشینــی و تـــا صــُبح بـــه عـــَکسـ ـ ِش نـــِگــاه کـــُنی تــ ـ ـا شـــایـد خــ ـ ـوابـــِشـــو بـ ـ ـ بینـیــــ.....
yedokhtare 웃
دیگه زندگیم داره ته میکشه از دلم پیاده شو ک دیگه آخرشهـــــ ... نه بمون شاید بازم جون بگیرم نه برو میخوام ک راحت بمیرم ن بشین ک سر رو شونه ات بذارم ن پاشو ک دیگه دوستت ندارمممممممممـ نه .. نه .. نه بیا .. بیا و دستامو بگیر عشق من بیا تو هم با من بمیر ...
yedokhtare 웃
پرم از بغض … بغض هایی که نمی شکننـכ … بغض هایی که هماننـכ جلاכے گرכنم را گرفته انـכ و می خواهـכ مرا خفه کننـכ … پرم از بغض هایی بی رحم…
yedokhtare 웃
ایـــن روزهــا زل میـــزنمـ تـــوی چشـــمانمـ خـــودمـ را بهــانه میـكنمـ برای خندیـدن ... قدمـ میـــزنمـ پـا به پـای خـــــودمـ... و دســـتمـــ میگیـــــرد دســـت دیـــگرمـ را تــــا گـــم نشــوم میـان ایــن همه تنــــــــــــهایــــــی.. .
yedokhtare 웃
صدای زندگی را میشنوم… همــــــــــــــه جـــــــــــــــــا… فـــرا می خـــــواند مـــا را… تـــــــو را! بـــــرای در آغـــوش کشیـــــدن معــــشوقت… مـــــرا! بـــــــرای در آغوش کشیــــدن زانـــــوی غـــــــــم…