yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
این را برای کسی مینویسم که روزی دوستم داشت به حرفهام به عشقم به احساسم احترام میذاشت و با آن نگاهها و حرفها مرا تنها گذاشت اگر صدسال دیگرم ازم بپرسند عشقت کیست ؟ خواهم گفت : همان کسی که قلبم را مجنون خویش کرد و مرا تنهای تنها گذاشت و من با تمام وجود شکستم ...
yedokhtare 웃
ادم ، گاهی باید ، شك كند ، به خودش كه ، شاید نبوده ، و ، نباشد ، هیچ وقت از بس كه دیده نمی شود ..
yedokhtare 웃
بی تو بودن نوشتن ندارد ، درد دارد ... !
yedokhtare 웃
حــّـوا را دیــدمــ ـ ـ . . . کـولـی شـده بــود ! ! ! بــه هــر گــوشــه از ایـن دنـیــا سرکـــ می کشـیــد ، پـــیِ آدمــ ـ ــ میــگــشــتـــ . . .
yedokhtare 웃
می خندمـــ ! تظاهـــــر به شــ✘ـادی میـ ـ ـکنم ! حرفـــ میزنمـــــ مثلـــ همه ... اما ... خیلیـ وقت استـــــ مرده امـــ !
yedokhtare 웃
دلی كه از بی كسی غمگین است هر كسی را میتواند تحمل كند
yedokhtare 웃
هنوز برایت می نویسم درست شبیه دخترکی نابینا که هر روز برای ماهی قرمز مرده اش غذا می ریزد . .
yedokhtare 웃
خیلیامون .... آدمای بی خیالی نیستیم ؛ فقط دیگه حال و حوصله نداریم ... !!