yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
دلتنگی هایم بزرگ است! غصه هایم بزرگ تر... شانه هایم کوچکند! دلم کوچکتر... کجاست عدالت؟!
yedokhtare 웃
زنـــدگـي جــريـان دارد.. بــي-تــو ! بـه-سخـتـي !!!
yedokhtare 웃
قرار دیدار ما ....وقت دلتنگی....نرسیده به گریه بود.... تو به دلتنگی نرسیدی و... من از گریه گذشتم..
yedokhtare 웃
چه خواب هایی برات دیدم چه فکرایی برات داشتم کسی رو حتی یه لحظه به جای تو نمیذاشتم تو این روزا نمیدونی با عشقِ تو کجا میرم چه آسون دل به تو بستم منی که سخت میگیرم...
yedokhtare 웃
انتقام خواهد گرفت ... دلم نه ... خدایی که در این نزدیکی ست ...!!
yedokhtare 웃
کـــــاش به جـــــای اینـ ــکه دستـ ـــی بالای دســــت بود دستــی توی دسـ ــت بود ... !!
yedokhtare 웃
یک پاکت سیگار . . . شراب به مقدار لازم . . . یه دلِ پر. . . اینجا شروع ماجراست ، انتهایش را خدا میداند ...
yedokhtare 웃
فکرش را هم نميکردم روزي سيگار بکشم حالا… سالهاست که چاي… مرا ميريزد آينه… سراغ دندان هايم را ميگيرد حال ريه ام را مي پرسد من… به ناچار با موهايم ور ميروم
yedokhtare 웃
ا خیالت عمریـــــــ ، روز ُ شب درگیرم.. توی رویـــــــام هر شبـــــــ ، دستــــتو میگیـــرم...