yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
یکی بیاید دست این خاطره ها را بگیرد ببرد گردش .. کلافه کرده اند مرا، بس که نق می زنند به جانم ..
yedokhtare 웃
هــــي فُلــآني! مَــن اينــجآ كِنــآرِ خــآطِرآتتـــ...نــهَ، صَبرْ كـــُن!... كَنــآرِ "خــودِتْ"، دآرَم جـــونْ ميــدَمــــــ.....
yedokhtare 웃
"دنیا" بازیهایت را سرم در آوردی… گرفتنیها را گرفتی… دادنیها را ” ندادی " حسرتها را کاشتی… زخمها را زدی … دیگر بس است… چیزی نمانده بگذار آسوده بخوابم … "محتاج یک خواب بی بیدارم.. ”
yedokhtare 웃
من تسلیم شدم،هر چه تو می گویی! اما چرا گفتی "به درد هم نمی خوریم" !؟ تو چه می دانی که برایم هم دردی و هم درمان کاش می گفتی دردت چیست؟ درمانش با من.
yedokhtare 웃
چڪ ﮧ چڪ ﮧ بـا اشـك هـایـم . . . از چـشـمـم مـی افـتـے !
yedokhtare 웃
خـیـالـت را از مَـن نـگـیـر . . . بـقـیـ ﮧ اش مـال خـودت !
yedokhtare 웃
ی ِ مـَن . . . ی ِ تـُو . . . بـا ی ِ عالمـِه فاصِلِـه . . . !
yedokhtare 웃
بعضی دروغ ها آنقدر قشنگند که دلت میخواهد باورشان کنی! تـــــو قشنگ ترین دروغ زندگی من بودی؛ هنوز باورت دارم...
yedokhtare 웃
لااقل در خواب من دستش را نگیر… حرمت نگه دار لعنتى...
yedokhtare 웃
@ ye dokhtare ....وقتي مغزت پيچ ميخورد وقتي دلت لنگ ميزند وقتي چشمت تار ميشود وقتي فكرت خم ميشود وقتي اينده گم ميشود وقتي گذشته سيخ ميزند سرجايت بشين... سرت را ميان دستانت بگير درون خودت جمع شو چشمهايت را ببند فكر كن پنهان شده اي و هيچ چيز و هيچ كس نميتواند پيدايت كند اين شايد... ساده ترين و كم درد ترين راه فريب دادن خودت باشد.
yedokhtare 웃
انـــــصاف نــــیست . . . دل بــــاشد ؛ عـــــشق بــــاشد . . . تــــو رفـــته بــــاشی . . .
yedokhtare 웃
بدرقه لازم ندارم ..... خودم راه رفتن رو بلدم..... فقط یه خواهش نزار بمونه زیر پا..... قلبمو بردار از رو زمین.....
yedokhtare 웃
قلبِــــ من یِـ ـکم اروم تــر..... منـــ دیگه طاقتِـــ تپشـ ـاتو ندارم.... جلوی نفسامـ ـو گرفتـ ـی.... خواهشـــ میکنمـــ وایسا دیـــگه نمیتونمـــ تحملــــ کنمــــ...!
yedokhtare 웃
واسه تو شوخی بودیم ما، خیلی تلخه سرنوشتم ...