yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
تحمـل دردهایـم از شــانه گـذشت زانـویــت را مـی آوری؟!
yedokhtare 웃
چه زیبا میشد اگر فقط میتونستیم بخندیم … به همه چیز … به زندگی … به یه عشق قدیمی … به بدشانسی ها … به باخت ها … به تنهایی ها … به همه چیز بخندیم… چون بالاخره یه روز مرگ میاد سراغمون وهمه چیز تموم میشه اونموقع میگیم دیدی تموم شد…
yedokhtare 웃
جـــا مانــده ام ، از خـــودم..!
yedokhtare 웃
شُـدم مِـثه یـه نـَخ سیـگآر کـه دورَم پـُــره از فَـنـدک...
yedokhtare 웃
فدای سرم که عاشقم نیستی . . .! چیزی که زیاد است . . . جا برای مردن . . .
yedokhtare 웃
وقتی قلبت برای عقلتــ داره قضیــرو ماستــ مالی میکنهــ . . .!
yedokhtare 웃
تو این لحظه هایی که دورم ازت ، همه خاطره هامونو خط به خط دوباره تو ذهنم نگاه میکنم دارم اسمِتو هی صدا میکنم....
yedokhtare 웃
زندگیم با شتاب عجیبی روز به روز غم انگیز تر می شود
yedokhtare 웃
هی تصور میکنم که نیستم و میبینم که واقعا به هیچ جای دنیا برنمیخورد.دیگر نپرس چرا غمگینم. ...