yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
دلم گرفته از دلم که از تو دوره خاطره هات همیشه در حال عبوره چیزی ازم نمونده و هنوز میسوزم یاد تو مثل آتیشه مثل تنوره...
yedokhtare 웃
نبضم را مي شمرم مرگ چه آهسته قدم بر مي دارد...
yedokhtare 웃
زندگی تلخ ترین خواب من است... خسته ام.... خسته از این خواب بلند...
yedokhtare 웃
بی خیال من وعشق من شده ای جوریکه انگار کسی نبود آخرش هم نیست ...
yedokhtare 웃
هــر دو بـا عـــجله مي دويـــديــم مـن بـراي رســيدن ِ بــه او و او بـراي رســيدن ِ به ديــگري اي کـاش که مــن زودتــر به خــط پـايــان بـرسـم !
yedokhtare 웃
هوای هرشبـــــــم یلـــدایی و ســـرده . .