yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
بی کَسی ، یَعنی هیچ گلُولِه ای نَفهمَد تُو قَبل اَز حآدِثه ، مُرده ای ... !
yedokhtare 웃
هوای خانه چه دلگیر می شود ... گــــــــــــاهی ...
yedokhtare 웃
دَر کــَلآفـِـﮧ روزهـآیــَمْ .؛ گــِره اےْ اَسـتْ !! هــَر چـِـﮧ تـَقـَلآ مـیکـُنــَم بآز شــَوَد .! { کــْورتــَر مـےْ شـَوَد }.!
yedokhtare 웃
تـو چمـدانـت را بـستي.. من ، چشمهـايـم را !
yedokhtare 웃
نوشته هام ديگه مخاطب نداره ديگه نميخوام تو باشی از اين به بعد فقط و فقط برای دلم مينويسم بهش قول دادم
yedokhtare 웃
من كه ديگر از خودم هم خسته ام ...
yedokhtare 웃
زندگیمـــ را می بوسمـــ و می گذارمـــ کنار...!!! به دردمـــــــــــ نمی خورد...!!!
yedokhtare 웃
نوشته هایم را نخوانید من با انها زخم های روی قلبم را وصله میزنم .....
yedokhtare 웃
لباس انسانها میتونه مثل هم باشه... شکل انسانها میتونه مثل هم باشه... کارها شون میتونه مثل هم باشن... اما........ ***درد انسانها هرگز شبیه هم نمیشه...*** (((( یک حرفهایی دردند من با همین نوشتن زنده ام تو نوشته هایم را نخوان ))))
yedokhtare 웃
چـنـد وقـتـیـسـت بـه جـاے یـک جـرعـه آب ِ خـوش، "بـغـض" از گـلـویـمـ پـایـیـن مـے رود،
yedokhtare 웃
جای من اینجا نیست .......
yedokhtare 웃
بعضی ها رو از یه جایی به بعد دیگه نمی تونی بذاریشون کنار، شده نفست... مگر این که... قید زندگیت رو بزنی...