yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
زنـدگــی انـگــار تـمــام ِ صـبــرش را بـخـشـیـده اسـت بـه مـن !! هـرچــه مـن صـبــوری میکـنـم او بــا بـی صـبـری ِ تـمــام هـول میزنــد بـــرای ضـربــه بـعــد .... ! کـمـی خـسـتــگـی در کــن ، لـعـنـتـــی ... خـیــالـت راحـت !!.... خـسـتـگــی ِ مــن بـه ایـن زودی هــا دَر نـمـی شـود ..
yedokhtare 웃
شب بود.. به غصه نیز آراسته شد . . .
yedokhtare 웃
خدایا تو همیشه خیلی بوده ای ... ، نمی دانی هیچ شدن چه دردی دارد ...
yedokhtare 웃
فراموش نکردن یعنی… وقتی که میدونی عمرا بهت حتی یه اس ام اس بده… با هر خامووش روشن شدن چراغ گوشیت از جات بپــری …….!
yedokhtare 웃
همه چیز را می توان حاشا کرد، جز عطری که او بر زندگیت جا گذاشته است...
yedokhtare 웃
از صبوری خسته ام... از فریادهایی كه در گلویم خفه ماند... از اشك هایی كه قاه قاه خنده شد... و از حرف هایی كه زنده به گور گشت در گورستانِ دلم!! آسان نیست در پسِ خنده های مصنوعی گریه های دلت را ، در بی پناهی ات در پشتِ هزاران دروغ پنهان کنی. این روزها "معنی" را از زندگی حذف کرده ام ... برایم فرقی نمی کند روزهایم را چگونه قربانی کنم ...!!
yedokhtare 웃
@....اگر خودکشے گنآه نبود و مے دآنستمـ زندگے مجددے در كآر نیستـ تآ بہ حآل خود رآ زیر خآکـ کرده بودمـ حیفـ كہ از قبر مے ترسمـ .....
yedokhtare 웃
ببین با من چه کرده اند که تنها درد ، شفای درد من است …
yedokhtare 웃
دست ها را مي گذارد در جيب ميرود - آرام و سر بزير- اما............ در دلم مانديست.
yedokhtare 웃
حَوّایَـــــت می شدم اگـــــــر سیـــبــِ سُرخے داشتے حیفــــ ، «آدم» نیستے !!!
yedokhtare 웃
رد بوسه های او روی گونه ی تو... رد اشک روی گونه های من...
yedokhtare 웃
مـטּ از تـو هیـچـ نـمـے خـوآهمـ فَقـطـ . . . فقـطـ بــہ ڪـسے ڪـہ عـآشـقـانــہ כوسـتَـتـ כآرכ بگـو حـلآلـمـ ڪُنـכ اگـر هنـوز شـبـ هآ ٬ بـآ یـآכ تـو مے خـوآبـمـ . . .
yedokhtare 웃
یاב گرفتمـ... בستانمـْ اینـبـآر ڪه یــَـخْ ڪرב בیگـر בستـانت را نگیـرمـ آستیـטּ هایمـ اَز تـو بـا ارزشتـر و مـانـבنے تـَرنـב!!!