yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
دلـ ـ ـم برای دستــهایت تنگ شده دستانی که فقط قولـــش را به من داده بـــودی اما در آخر ماله همه کس شد غیر از مــــن ............................
yedokhtare 웃
شبـــــــــــــ جمعه هوای بارانی کنج یه اتاق پشت سیستم منتظر یه لایک از یه غریبه! همشو بیخیال با جای خالیت چه کنم.........؟
yedokhtare 웃
حــــالی که پریشان است احـــتیاج بـه آرامـــش دارد نــــه ســرزنش ... کــــاش می فهــــمیدند !!
yedokhtare 웃
چقدر دلم هوایت را میکند حالا که دیگر هوایم را نداری
yedokhtare 웃
تمومش می کنم اینبار نه درکم کن نه آرومم........ فقط حرفی بزن با من گل کم حرف و معصومم
yedokhtare 웃
@ یه ادم دنبالری ....یادت باشد دلت که شکست ، سرت را بگیری بالا تلافی نکن ، فریاد نزن ، شرمگین نباش. حواست باشد ؛ دل شکسته ، گوشه*هایش تیز است. مبادا که دل و دست آدمی را زخمی کنی به کین، مبادا که فراموش کنی روزی شادیش، آرزویت بود... صبور باش و ساکت ...
yedokhtare 웃
چه فرقی میکنه ؟؟؟سرتو بکنی تو چاه و داد بزنی .........یا سرتو بلند کنی رو به آسمون و فریاد بزنی .....وقتی اونی که باید بشنوه .....گوشش بدهکار حرفهای ما نیست ......همونی که هنوز هم دوستش دارم .....
yedokhtare 웃
می خواهم خودم را بُر بزنم ............ شاید این دست " تو " بیایی . . . !