yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
تمام " اَمّنْ یُجیببْ " هاے دلم را گره زده ام به کلماتت ... و روانــہ ے آسمان کرده ام .. من مطمئنم .. خدا تو را برای دلم نگــہ مےدارد ...!
yedokhtare 웃
از گـونـه هـای مـن گلـی نـمی شکفد بــا ایـن باران هــای شــور . . .!!
yedokhtare 웃
اشکال از تو نیست . . . کودک قلب من در گهواره ای خوابید . . . که هرگز متعلق به او نبود . . .
yedokhtare 웃
خستــه که باشی ... زمین و پیاده رو برایت فرقی ندارد می نشینی ... هیچ نگاه مبهوتی آزارت نمی دهد شاید به دیواری هم تکیه بدهی اصلا چه فرقی دارد ... مگر میشود دلت از سنگ هم بگیرد؟؟؟ " همان آدمهایِ انسان نما با دلهایی از سنگ " که خُب فهمیدی دیگر ... فایده ای ندارد!!! شاید جنس سنگ دلشان فرق کند اما خصلتشان مشترک است سنگ که زبان حالیَش نمی شود... فقط شیشه را می شکند...
yedokhtare 웃
لعنتی یــعنی میشـــود همیــن حـالا.. همیــن لحظــه.. حتــی.. اشتـــباهی ! یـــادم بیفتــی..؟ میشـــود
yedokhtare 웃
ميگويند اگر حسين نبود اسلامي نميماند.ولي از مردم سست ايمان امروز آگاه بود حسين فاطمه..... سياه پوشيدني در كار نبود ، گريه هاي از ته دل نبود،به قول خودمان ادم شدني حتي براي يك ماه نبود اگر... دستاني براي سيراب كردن كودكان هدف تير قرار نميگرفت. اگر گلوي شش ماهه اي دريده نميشد. اگر زني به صلابت كوه پرپر شدن عزيزان نميديد. اگر سر عزيز محمد(ص)بر نيزه در شهر گردانده نميشد.
yedokhtare 웃
چایت را بنوش، نگران فردا نباش؛ از گندم زار من و تو؛ مشتی کاه می ماند؛ برای بادها ...!
yedokhtare 웃
راست میگفتند وقتی بروی دیگر برنمیگردی هر چند که من در هوای آمدنت هم بمیرم باز تو بی خیال من وعشق من شده ای جوریکه انگار کسی نبود آخرش هم نیست
yedokhtare 웃
تاميخواهم دستم را از دستت جداكنم صبر ميآيد.......،چقدراين عطسه هاى پائيزي رادوست دارم
yedokhtare 웃
روزگارغریبی ست ! برای هرکه " شــانه " شدم ... فردایش گیس بریده از آب درآمد !
yedokhtare 웃
چـنـد وقـتـیـسـت بـه جـاے یـک جـرعـه آب ِ خـوش، "بـغـض" از گـلـویـمـان پـایـیـن مـے رود،