yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
هَــرکه مــی خــواهـی بـــاش ایـن عادت مُـــشتَــرک انسـانهــاســت تـــو نیــز ، روزی , ســاعـتی , لـَحظــه ای احــساس خـواهـی کـرد کـــه . . . هیــچکـَـس دوسـتت نَــدارد
yedokhtare 웃
سرخوشآنــــــَ ـﮧ مَے خنـدمـــ ـَ ٬ شوخـــے مے کنمـ ـــ ــ و تُو نمیدانَے ... چقـدر سختــ آســــتَ احساسـ خفگے کردن پشـــت ایـن نقابِــ لعنتــے!
yedokhtare 웃
متنفرم از نگاه هایی به سوی من… که هیچ نمی جویند جز یک زن…!!
yedokhtare 웃
سیاهی لب هایم از سیگار نیست...... سیاه پوش هزار حرف نگفته است.....
yedokhtare 웃
دلـتنگیهایـم را زیـر دوش حمّــام میبَـرم، بُـغـضـم را … میـان شُـرشُـر آبِ داغ میتـرکـانـم، تا همـه فـکـر کننـد قرمـزیِ چشمـانـم از دم کـردنِ حمّـام است!!!!!!
yedokhtare 웃
برایم دعا کن ........این روز ها خیلی نیاز دارم که بدانم به یاد منــی
yedokhtare 웃
دلم را تهدید کرده ام بهانه ات را نگیرد... وگرنه، میدهم دوباره بسوزانیش..
yedokhtare 웃
عبور...... تکرار غمگین آدمهاست.. صدای کفش هایی که دیگر نمی آیند . . .
yedokhtare 웃
یک جایی یک غریبه می شود همان اتفاق ناخوانده زندگیت ، که سالها به آرزویش نشسته بودی .. اما او فاتحه کل زندگیت را یک جا میخواند . . . . !!