yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
فالم را نگیر زن ! درد می کند خط های سرنوشت ِ کف دستانم ...!
yedokhtare 웃
شب هایم پر شده از خواب هایی که در بیداری انتظارش را دارم...!
yedokhtare 웃
رفتنش شده غصه ی بزرگی و ناخوش کرده دنیای این روزهای مــرا....
yedokhtare 웃
کافی نیست واژه هایم برای وصف بی قراری ام ، امشب ...!!
yedokhtare 웃
میگویند آبِ نطلـبیده مُراد است؛ پـس چرا این چـشمانِ دلتنــگم به مُرادشـان نمیرسـند؟!
yedokhtare 웃
برای هر کس که رفتنی ست فقط باید کنار ایستاد و راه باز کـرد ...
yedokhtare 웃
دِلـَـمـ کـُمــا میخــواهـَـد .. از آنهــایـیــ کـهـ دُکتــر میگــویَـد : متــاسِفـَـمـ .. فَقَــط بـَـراشــ دُعــا کُنیــد !
yedokhtare 웃
رفیق بی معرفت ؛ مثل پنجره ی رو به دیوار میمونه...