yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
نمک که به زخمت بپاشند عادت می کنی زخمی بمانی برای مجرم بودن حتماً لازم نیست عریانی ات را با کسی قسمت کنی همین که کف دستت را بو کنند فانتزی های بند رخت همسایه را هم می فهمند حتی رویاهای خیست که چکه می کند مدرک تمام جرم هایت خواهد شد می دانی؟! زندگی همیشه برای آنها که کسی را نکشته اند گناه سنگینی ست....
yedokhtare 웃
زن که باشی گاهی کم میاوری دست هایی را که مردانگی شان امنیت میاورد وشانه هایی را که استحکام آغوششان لمس آرامش را بهمراه دارد...
yedokhtare 웃
یکی رو دوست داشتم ....، هنوزم دارم !
yedokhtare 웃
چه سخت است به یک بیهوده دل بستن......
yedokhtare 웃
هنوز منتظری بیاد و یار تو شه ....بهار تو مرده دلت چقدر خوشه ...
yedokhtare 웃
وقتی میگی حالت چطوره؟ حالم خوب میشه