yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
املاء ِ غم این طور غلط است ... ، با این همه شدّت ... غم چرا تشدید ندارد ... ؟!
yedokhtare 웃
هر روز صبــح یه عالمه گلوله کاغذی!... متـــنــــفرم از دستــمالهای کاغذی گلوله شده که هر روز صبــح بهم یادآوری میکنن که دیــشب چقدر اشـــکـــــ ریختم
yedokhtare 웃
خدااااا چرا ادما دست از دل شکستن من برنمی دارن؟؟؟؟؟؟؟
yedokhtare 웃
خـــــــــــــدایــا مگــر بــودن او در کنــارم چقــدر از جهانــت را میگرفــت؟
yedokhtare 웃
منو هیچ کی حتی خدا درکــــ نکرد ! منو همه.. جز خدا خدا ترکـــ نکرد..
yedokhtare 웃
ـاَز نسبتــمـآלּـ ڪه به پــرسنـد میگــویـم : مـלּـ شـآعــر چشمــآنـش هستــم ...
yedokhtare 웃
مـن مانده ام با بغضی که دارد خفه ام میکند بغضی که نه اشک میشود و نه واژه زنده به گــوری همین است...!
yedokhtare 웃
چِـہ تـرآژِدے غَمنآڪے اَستـ .. وَقتے .. بَرآے هَمـہ ڪَسِتـ ، هیچڪَس نَبـآشـے .. !
yedokhtare 웃
دِلم یک نفَـس عَـمیق می خواهد نفسی بدون بُـغض نفَسی از ته دل عمیق ِعمیق...
yedokhtare 웃
فقط رفت بدون کلامی که بوی اشک دهد … فقط رفت بدون نگاهی که رنگ حسرت داشته باشد … فقط رفت … فقط رفت و من شنیدم که توی دلش گفت : راحت شدم .
yedokhtare 웃
من خوب بلدم یهو قید همه چی رو بزنم، حتی زندگی رو ...!.
yedokhtare 웃
خـُـدایـا بـیـنِ ایـن هـمـه بـلـایـی کِ بـرام مـی فـرسـتـی مـیـشـه یِ ویــرگـول بـذاریُ یِ کـم مـکـث کـنـی ؟! تـآ حـداقـل بـتـونـم یِ نـفـسـی بـکـشـم !!!منم بندتم . کی گفته عدالت داری ؟
yedokhtare 웃
مــטּ رانــدِه شده امـ از {بهشتـے} کـﮧ ... פֿــבآ قـولـَش را بـﮧ همـﮧ {بـَنگآنش} داد ! اکنـــوטּ بر "روـے" زَمیــنـَم، زَمینـے کـﮧ بـوـے {نـجآسَتـش} حـَتــے تـا آسمـآטּ {هفتــم} هـم رفتــﮧ ...