@[!]h دخترم امروز برای تو مینویسم سالها بعد اگر بدنیا آمدی و بزرگ شدی قد کشیدی و خانوم شدی دلم میخواهد تو را از همه ی دور کنم دلم میخواهد نگذارم از خانه بیرون بروی دلم میخواهد رنگ آفتاب را فقط در حیاط خانه ببینی دخترم میدانم از من متنفر میشوی میدانم مرا بدترین دنیا میدانی میدانم ... خوب میدانم اما دخترکم اگر بدانی چه بر سر جوانی ام آمد چگونه دلش شکست و آرزوهایش تباه شد ازمن گله نمیکنی دخترم وقتی سنت هنوز دگیر احساس است و منطق نمیشناسد عاشق میشوی دخترم عاشقی درد دارد بمیرد مادر و درد آنروزهایت را نبیند ....
@رضوان يه روز میادکه توی هر کدوم از خاطره های آدم...یه آدمایی هستن که دیگه نیستن... و تنها ميشه گفت يادشون بخيررررر...و كاش ميشد يه بار ديگه ديدشون تنها يكبار....