yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
بـه سـ ــ ــادگـے رفــــــت ... بـه ســ ــــ ـادگــے بخشیــدمــ ... حـــالا مــ ـــانــده امــ چِگـــونــه بـِـدون او بــِـه ســ ـــــادگــے زِنــدگــے ڪُنــمــ
yedokhtare 웃
تو که ادعا می کنی باران را می فهمی پس چتر برای چه ؟؟ می دانم... آدم های آهنی زیر باران زنگ می زنند !!!!
yedokhtare 웃
آنقدر زیبـــا عـــاشق شده ای که آدم لــــذت میبرد از این همه خیـــــــــانـت!!
yedokhtare 웃
نمی توانی !! میدانم که نمی توانی... ذاتت مـشکل دارد ، خمیره ات فاسد است ... کاش می توانستی، حتی برای یک بارهم که شده، به یک نفر... فقط یک نفر... وفادار باشی و بِه او خیانت نکنی...!
yedokhtare 웃
ﻫـﻤـﯿـﺸﻪ ﺳـﻠـﯿـﻘـﻪ ﻣـﻦ ﻭ ﺧــُـﺪﺁ ﯾــﮑـﯽ ﺑــﻮﺩ ﻫـﺮ ﮐـﻪ ﺭﺁ ﻣـﻦ ﺩﻭﺳـﺖ ﺩﺁﺷـﺘـﻢ ﺑــﺂ ﺧـﻮﺩﺵ ﺑــُـﺮﺩ. . . .
yedokhtare 웃
دلتنگ تو که میشوم.... زندگی ام سیاه میشود
yedokhtare 웃
یِکــی مِثـل هَمـهــ ، مُتفـاوت از بَقیـهــ ..
yedokhtare 웃
فرقی ندارد صبح باشد یا ظهر... یا شب جمعه ها به اندازه ی غروب های غمگینشان کش می آیند..
yedokhtare 웃
آتش زدن به یک "سرنوشت" کبریت نمی خواهد که !! "پـــا" می خواهد ... که لگد بزنی به همه دارایی یک نفر ... و .......... بـــــــــروی .. !!
yedokhtare 웃
"خدا" بغضم رابرگردان گریه سبکم نمی کند! فقط خیس می شوم...
yedokhtare 웃
سر به راه نمی شود دلی که نگاهش ... مانده به راه........ .
yedokhtare 웃
نترس! آوار نیست .... حالِ بدِ من است دارد خراب می شود ....