yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
تمام شعرهای جهان را خواندم ، . "خیالم راحت شد" . . . هیچ شاعری از چشمانت نگفته بود . . !
yedokhtare 웃
بعضـﮯ چيزا بدستــ آوردنـﮯ نيستــ بيخيال شدنيـہ ...
yedokhtare 웃
هِــــ ـی مــــــــــ ـَــرد... یک نفر درین حوالی... دارد آرزوی نیستی می کند! آنقدر که "نیستی" . . .
yedokhtare 웃
چقد من بدبختم وقتی ..، ندارم از چشات سهمی ...
yedokhtare 웃
به یک جائی می رسی ، که می فهمی ، به هیچ جائی نمی رسی ...
yedokhtare 웃
نَبآشی ؛ زِندِگی ،، مَخلُوطی اَز مَرگ و وَحشَت اَست ،،، (!)