yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
دلتنگم..........!!!!!! دلتنگ کسی که گردش روزگارش به من که رسید..... از حرکت ایستاد...!
yedokhtare 웃
گاهي اونقدر سكوت درونت هست كه هركاري ميكني تا اونو بشكني بازم نميتوني...
yedokhtare 웃
آهای ! ای بانوی تازه از راه رسیده ! به فکر تصاحب قلب ِ مـــَـــرد ِ من نباش ، قلب ِ او صاحب دارد . آنجا فقط خانه ی من است ، پس فکر تسخیر قلب و روحش را از سرت بیرون کن حداقل تا وقتی که من به اجبار نفس می کشم . مرد من قــِـلــِــق دارد ... تو نمی فهمی اش . ناراحتی اش را با سیگارش دود می کند ، آرام ِ جانش منم ، می فهمی ؟ فقط من ... برایش دلبری نکن ، بی فایده است . جسمش برای تو ، اما قلب و روحش به نام من است ، خنده های ِ مصنوعی اش برای تو ، اخم ها و سردردهایش را خودم به جان می خرم ...
yedokhtare 웃
نــه از تنهــایــی مــیتــرســم، نــه از تنهــا مــانــدن! تــرســم از تنهــا بــودن، در كنــار دیگــــــری ســت . . .
yedokhtare 웃
هـمـیـشه سـلـیـقـه مـن و خــُـدآ یــکـی بــود.... هـر کـه رآ مـن دوسـت دآشـتـم بــآ خــــــودش بــُـرد ...
yedokhtare 웃
خدايـــا ؛ ايـن روزهــا حرفهـــايم بويـــِ نـ ـاشـــکري مي دهنــد ... امـــا تـــو... بـه حســـاب تنهــ ــ ـايي و درد دلــ بگـــذار...!
yedokhtare 웃
از مـــــــــــن ِ بـــــــی تـــــــــــو درد مــــی مـــــانــــــد ... از تـــــو ِ بــی مــن شاید خاطره . .
yedokhtare 웃
وقتَش رسیده روی همه ی سادگی هایم تف بیاندازم...
yedokhtare 웃
یه وقتهایی هم هست که اسپیکر نداری، میای در پروفایلم رو باز میکنی و آهنگش رو خودت ناله میکنی...
yedokhtare 웃
בنيــآے بـבوלּ تــُـو شباهَتـــ عَجيبــے بــا ايـלּ غـُروبــْ هـآے لـَعنتـے בارב בلـ♥ـگيـر و בلْ گيــر و בلْ گيــ ــر
yedokhtare 웃
پُشــتــِ سیــآهــیــ هــآیـِــ دُنــیـآهَمـ سیــآهــیــ بــود ...