yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
نمیدونی حالم وخیمــﮧ چقدر ڪــﮧ حتی خدا هم پریشونمــﮧ ...
yedokhtare 웃
از امشب بعد از من هر کسی تو را در آغوش بگیرد دور کمرت دستانی را احساس خواهد کرد که من جا گذاشته ام ....
yedokhtare 웃
هوای گریـــــه دارم وقتی کسی هوای مــــن رو نداره....!
yedokhtare 웃
شیـرینش بغض میکند ناخن خوار شده است دلگـیـر است دستآنش میلـرزد اتانول میبلعـد خیره ی خیرس بـ…. . . . بگذریـم… اسم او دیگــر فرـهـآد نیست جلآد استــ…. تلخـی کن شیریــنم….
yedokhtare 웃
وقتی نخواستنت...اروم بکش کنار...! غم انگیـــز است اگـر تـو را نـخواهد؛ مسخـره است اگر نفهمـی؛ احمقانـه است اگـر اصرار کـنی ....