yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
زخمهـــــایم را به خودتــ نگیر ... اندازه ی این حرفهـــا نیستی ...
yedokhtare 웃
دیر که جواب میدهی نگران می شوم ...! می گویند نگرانی ، عشق نیست ! چند روز که صدای خنده هایت را نمی شنوم دلتنگ می شوم ...! می گویند دلتنگی ، عشق نیست ! به بودنت،به عاشقانه هایت عادت کرده ام ...! می گویند عادت عشق نیست ! و من هنوز حیرانم از این همه که درگیرم با تو ... که می گویند عشق نیست ! تو بگو عشق هست ؟ ! یا عشق نیست ؟ !
yedokhtare 웃
احترام من نسبت به تو... به تنت زار می زند! باید کمی از پهلوها برایت تنگش کنم؛ تا کمی اندازه ات شود . . !
yedokhtare 웃
هَمه ی بآر ِ عِشقِمآن بَر دوُش ِ مَن بوُد پَس ، توُ چِرآ خَستِه شُدی . . . ؟!
yedokhtare 웃
رآه ِ حلّی دآری ..!؟ رآه نِجآتی بَرآی کَشتی شِکَستِه که نه غَرق می شَوَد ، نه تَمآم می شَوَد . . .
yedokhtare 웃
ايـــن روزهــــا فـقــط مـــي خـــوابـــــم کــــه بيـــــدار نبــــاشــــم !!! تا نبينم ... نشنوم ... حس نکنم بي مهري ها را ... دو رويي ها ... سردي ها ... بي عاطفه گي ها را و ...
yedokhtare 웃
تا کجا باید رفت؟؟؟؟!!! زندگی اندوه است ... عاقبت می کشدم ... بی تواما ای دوست تاب مردن هم نیست!
yedokhtare 웃
چـہ عجیـبــ استــ בلـتنـگـے ! مـے پنـــבارے کـہ جــاלּ مـیـבهـے ! امّــا نمـیمـــیرے !!!
yedokhtare 웃
پله ها را دو تا یکی میکنم به شوق زودتر رسیدن به تو هوس آسمان دارم هوس پریدن دستم را میگیری خدا؟
yedokhtare 웃
خَستِـﮧ شُدم بَس کِـﮧ دِلَم رَنجید و خَندیدَم...