yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
من چیزی را آرزو می کنم و دیگری چیز دیگری و خدا این وسط مانده است بلاتکلیف و سردر گم..
yedokhtare 웃
"دانـــــی کـــــه چـــــرا راز نَهـــــان با تــــــو نگویم؟ طوطـــــی صفتـــــی طاقــت اَســـــــرار نَداری" مخــــــاطبِ خاص
yedokhtare 웃
بالاتر از سیاه ... رنگ نیست ... ولی ... روزگار هست ...
yedokhtare 웃
بــعـضـی ها باهات کاری میکنند که یادآوری تمام لطفهایی که در حقشون کردی به شدت از خودت متنفرت میکنه !!!
yedokhtare 웃
جای مهتاب به تاريكي شب هام تو بتاب...
yedokhtare 웃
تو با مَن “ بازی ” می کردی مَن با تو “ عاشقی ”… و دیگران را ببین که چگونه محو-تماشای این “ بازی عاشقانه اند ” . . .
yedokhtare 웃
این زندگی رو نمی خوام ....
yedokhtare 웃
گاهی باید .. آرزوهایت را ... مثل قاصدک بگذاری... کف دست .. و بسپاریشان به دست باد.. تا بروند و سهم دیگران شوند...
yedokhtare 웃
ارامــ تر بکوبــ آرامــ تر بکوبــ . به وقتــِ چشمــ هایتــ ، چند پلکــ به رفتنمــ باقی ستــ ...
yedokhtare 웃
سیبـ میخواهـد دلش .... آنکه بیحسابــ عاشـق است... اما نمیداند...! کـرم دارد روزگـار ما!...
yedokhtare 웃
دلم .... یـک جـمـلـه مـی خـواهـد . . . یـا چـنـد کـلـمـه . . . چـنـد کـلـمـه حـرف حـسـاب . . . کـه بـتـوانـد حـال ایـن دل را شـرح دهـد . . . ولـی نـیـسـت . . .