yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
سهراب جان می دانیم خانه ی ِ دوست کجاست ... ، فقط در را باز نمی کند ...
yedokhtare 웃
اينـروزهــا حـوصـلـه ام كـم است مـشـغـلـه ام زیـاد و مـى خـواهـم سـر بـه تـن ِ هـیـچ رویـایـى نـبـاشـد...!!
yedokhtare 웃
زندگیه من تاریک و سیاهه دقیقا مثل شعرای فروغ پر از نآامیدی
yedokhtare 웃
هیــــس تو دیگـــر از صداقت حرف نزن . . اینجا افراد حتی شبیه به پروفایــل هایشان نیز نیستند . .
yedokhtare 웃
این روز ـهآ هیچ کَس مَرآ خَندآن نمی بینَد مُدت ـهآست مَعنآـی لَبخند رآ دَر اَعمآق ِ ذهن دَفن کَرده اَم ...
yedokhtare 웃
پناهم می دهی امشب ؟ میان آب و گل ، میان خار و گل در آن آغوش نورانی ، پناهم می دهی امشب ؟ دل و دین در کف یغما و من تنها در این هنگام روحانی ، پناهم می دهی امشب ?
yedokhtare 웃
سکوتــ سهم من استــ زمانی که جای لبانتــ را سیگار سفیدم پر میکند
yedokhtare 웃
گاهی اوقات با یک آهنگ شاد هم غمگین میشم... آهنگ رو قطع میکنم... یک نخ سیگار روشن میکنم... و لعنت میفرستم به مقصر تمام این غمهام...
yedokhtare 웃
عشقـت را می جَوَم مانند ِ آدامسی ک ِ شیرینی اَش را ساعتهـاست ک ِ از دست داده، طعم ِ دروغ می دهـد. حَق دارد! شیرین ک ِ نباشد، فرهاد نیست و عشق،نـیز. . .