yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
عبــــــــــــور ، یعنـــی: لحظـــه هایی کــــه می روی؛ ســــــال هایی کـــــــه می مانـــــــــــم ..
yedokhtare 웃
دستگاه مشترك مورد نظر ، از دست " دوستت دارم " های دروغ تو خاموش است ؛ لطفا دیگر تنهایش بگذار ... !
yedokhtare 웃
امشبــــــ از آن شــ ــب هایی استـــ کــهـــ دلـــــــ ... هوایـــــ آغوشـــ ـــت را کردهـــــ ..! افسوســـ ، که جــ ــز پاهایــــ بغــ ــل کرده امــــ مهمانــ ـــی ندارمــــــ ...!!
yedokhtare 웃
تو دور می شوی من در همین دور می مانم ! پشیمان که شدی برنگرد ! لاشه ی یک دل که دیدن ندارد !...
yedokhtare 웃
یه زمانی بهش میرسی که بود و نبودش دیگه فرق نمیکنه! چه آدمش چه زندگیت...
yedokhtare 웃
چقـבَر احمــق بوבَم کـہ اون لحظـہ هایـے کہ(!) صـבَام میکرבے "عروسکــم "פֿـون میــבَویـבَ زیر پوستـم و بـا ع ش ق میگفتــم جانــــم.../ غافـل از اینکــه واقعــا عروسکــے بیش نبوבَم...(!)
yedokhtare 웃
آری ازپشت کوه آمده ام، چه میدانستم اینورکوه باید برای ثروت حرام خورد، برای عشق خیانت کرد، برای خوب دیده شدن، دیگری را بد نشان داد، برای به عرش رسیدن دیگری را به فرش کشاند، وقتی هم با تمام سادگی دلیلش رامیپرسم، میگویند: ازپشت کوه آمده. ترجیح میدهم به پشت کوه برگردم و تنها دغدغه ام سالم برگرداندن گوسفندان ازدست گرگهاباشد، تا اینکه اینور کوه باشم وگرگ باشم....
yedokhtare 웃
بعضـیــــام . . . حوصـلشــون کــه ســَـر میـــره . . . خیــال میـکــنن دلشــون تنـــگ شـــده . . .
yedokhtare 웃
حآل مـَטּ یَعنـے یڪِ قََـבم از اَفسُرבِگـے آטּ طَرف تَر...