yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
چقــــــــدر نیستــــــــــــ .....آنکـــه باید باشد ...
yedokhtare 웃
میخندم تا خندیدن از یادم نرود خدا را چه دیدی شاید روزی واقعا خندیدم...
yedokhtare 웃
یه جاهایی باید از تنهاییت لذت ببری، تا دیگران از بازی دادنت لذت نبرن.
yedokhtare 웃
آدم ها را باید با دل رها کرد!
yedokhtare 웃
دلــم تــنــگ شـُـده . . . تـا نـیـمه شـبی از خـواب بـرخـیـزم، گـوشـی مـوبـایـلـم را نـگـاه کـنـم و اسـم تـــُـو را رویِ صـفـحـه یِ آن، نـقـش بـسـتـه بـبـیـنـم . .
yedokhtare 웃
چگونه دوست خواهی داشت....زنی را که من نیستم؟؟؟
yedokhtare 웃
سوز دارد امروز... فردا... و همه ی روزهای این فصل... گاه گُر مي گيرم از اين سگ لرزه هـــــا....
yedokhtare 웃
ایـنـکـــه میـان دسـتـانَـت لـحـظـه ای چـشـــم هــــایــــم را بـبـنــــدم… و دنـیــــا بـــه سکـوت صـــدای نَـفَـس هــایَـت فــــرو رَوَد نمیــــدانــــــی … چه هـیـجـــانــــی ست
yedokhtare 웃
دَمــہ اونــی ڪـــــہ تَنهاست گَرم....... نـَـہ اینڪــــہ نَتونِستــہ با كَسـی باشـــہ نـَــہ؛ بَلڪــــہ نَخواستـــہ با هَركَســی باشــہ
yedokhtare 웃
گاهی هم... باید دست از سرش برداری ، و بگذاری "دور گلویش "
yedokhtare 웃
اینجا زمین است قیمت یک عشق تا عشق دیگر یک قهر ساده است.....
yedokhtare 웃
واژه ای در قفس است.......
yedokhtare 웃
رفتن هم حرف عجیبی است شبیه اشتباه آمدن!