yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
این سنگـــــ ســرد نمی گـــــــــــذارد تُــرا خوبـــــــــ ببینم فـاتحهـــــــــ را بلنـــــــــد تـر بخوان بلـکـه صــــدایتـــــــــ را بشنـوم....
yedokhtare 웃
چرا باید همه چیز زیر سر من باشد جز دستهای تو
yedokhtare 웃
من نیامدن َت را قبول کرده ام ... بُغض های َم امّا باور نکرده اند
yedokhtare 웃
آنکه مینویسد امید دارد (((حتی اگر نخوانی و دیگری بخواند.))))
yedokhtare 웃
حالم خوب است مانندحال مادربزرگ وپدربزرگ که گفتندخوبیم امامردند
yedokhtare 웃
قیمت زندگی من چقدر ارزان بود که ساده فروخت آن را
yedokhtare 웃
"بگذر..سعي نكن درك كني..تو نميفهمي"
yedokhtare 웃
بعضی وقتا تنها بودن جایزش آدم موندنه ....
yedokhtare 웃
هنگامی که دل کسی را میشکنی؛ صدای شکستنش را به خاطر بسپار؛ تا هنگامی که دلت را شکستند! رو به آسمان فریاد نزنی... خدایا !! "به کدامین گناه."؟!
yedokhtare 웃
وقتی مرا در آغوش میگرفت,چشمانش را میبست... نمیدانم از احساس زیادش بود...؟ یا خودش را در آغوش دیگری تصور میکرد...!!!
yedokhtare 웃
چه خنده دار است! شناسنامه ام رو میگویم! امشب نگاهش میکردم،صفحه وفاتش سفید است. با وجودی که سالهاست من مرده ام…