yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
آاای آدم ها ... این ها که می نویسم ... یعنی ... چقدر زیاد دلم می خواهد ... کسی باشد ... بپرسد ... : " خوبی ... ؟ "
yedokhtare 웃
این روزهایم تو ندارد که من هر روز آخر دنیا را می بینم و هر چه روز می رود شب می آید شب هم که برود دوباره روز از نو ... امـــــا نه تو می آیی نه خیالت می رود و من مانده ام با یک دنیا بی تو بودن...
yedokhtare 웃
احساس من فرق داشت با تو دوست داشتن خالی نبود .....
yedokhtare 웃
دلم یک دنیا تنهایی میخواهد با یه عالمه تو و تمام گوشه کنارهای اغوشت....
yedokhtare 웃
آرامــ آرامــ آرامــ . . دلـمــ را تـنـگــِ تـنـگِــ تـنـگـــ کـرد نـبودنـتــ....
yedokhtare 웃
کافه چی قهوه بیار تلخ تلخ ... دروغهایش آنقدر شیرین بود ... که هنوز هم دلم را میزند ...
yedokhtare 웃
رفــت .. آنکـِـ تعهــد داده بــود کـِـ .. " همیشـــِ میمــانــم "