yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
تو، شوخی زیبایی بودی که خداوند با من کرد ! زیبا بود امّا شوخی بود ! ... حالا. . . اما تو بی تقصیری ! خدای تو هم بی تقصیر است ! من، تاوان اشتباه خود را پس می دهم. . .! تمام این تنهایی تاوان «جدّی گرفتن آن شوخی» است!
yedokhtare 웃
سوختَم، ولی چه بیهوده! درست مثل سیگاری روشن میانِ لبهای زنی که سیگاری نیست!
yedokhtare 웃
حالا نیستیو دل واسه دیدنت پر میزنه.....