دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

yedokhtare 웃

این دل نوشته ها . . . نه ببخــــشــــــید! اين درد نوشت ها . . . نه دلنشين اند نه زيــبا ،... درباره »
yedokhtare 웃
زن - مجرد
امتیاز: 6778

دنبال‌شدگان

(426 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(726 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

yedokhtare 웃
1_romantic_gifs_004.gif yedokhtare 웃

من و باد و بارون .... رفیق صمیمی

yedokhtare 웃
1364373657907255_thumb.jpg yedokhtare 웃

شاکیم از روزگار از زمین و اسمون .....

yedokhtare 웃
1367557778830124_thumb.jpg yedokhtare 웃

جای بارون سنگ میاد رو سر من بی امون ...

yedokhtare 웃
1367482953978543_thumb.jpg yedokhtare 웃

برایم عجیب است دلم چگونه میتواند زیر بار این همه غم هنوز هم سرِپا باشد .....؟!

yedokhtare 웃
2453200-q.jpg yedokhtare 웃

مغرور احساسم شدی........گذشتی از رو گریه هام لعنت به لحظه هایی ک ............همه چی بودی برام!

yedokhtare 웃
1361380702663050_thumb.jpg yedokhtare 웃

خودم کردم که لعنت بر خودم باد ...

yedokhtare 웃
1340177948204.jpg yedokhtare 웃

زنــدگی نوشتـن ندارد وقتی تمـام روزهـــایم درد دارد ...

yedokhtare 웃
1361110236785271_thumb.jpg yedokhtare 웃

تو این روزگار... زندگی یعنی مرگ ...مرگ یعنی زندگی

yedokhtare 웃
1345540002753613_thumb.jpg yedokhtare 웃

خدایــــا ! جهنم تـــــر ازدنیایم جایـــی سراغ ندارم…

این ارسال را بازنشر کرده است.
yedokhtare 웃
1369594512821497_thumb.jpg yedokhtare 웃

دلتنگ که میشوم تنهـــــــــــــــــا پناهم عکسهای توست چه قدرخوب نگاهم میکنـــــــــــــــــــــی....

این ارسال را بازنشر کرده است.
yedokhtare 웃
1359972365433311_thumb.jpg yedokhtare 웃

تو چرخونه قسمت همه جوره قل خوردم ... دارم بي-احساس ميشم ...

yedokhtare 웃
yedokhtare 웃

مگه میشه انقدر بیرحم ...

yedokhtare 웃
yedokhtare 웃

خدایا کفر نمی گویم پریشانم خدایا کفر نمی گویم پریشانم چه می خواهی تو ازجانم مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی خداواندا اگر روزی زعرش خود به زیر آیی لباس فقر بپوشی غرورت رابرای تکه نانی به زیر پای نامردان بیاندازی و شب آهسته و خسته تهی دست و زبان بسته به سوی خانه باز آیی زمین و آسمان را کفر می گویی نمی گوی خداوندا اگر در روز گرما خیز تابستان تنت بر سایه ی دیوار بگشایی لبت برکاسه ی مسی قیر اندود بگذاری و قدری آن طرف تر عمارتهای مرمرین بینی و اعصابت برای سکه ای این سو آن سو در روان باشد زمین و آسمان را کفر می گویی نمی گویی خداوندا اگر روزی بشر گردی زحال بندگانت با خبر کردی پشیمان می شوی از قصه خلقت ، از این بودن از این بدعت خداوندا تو مسئولی خداوندا تو می دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است چه رنجی می کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است...

yedokhtare 웃
yedokhtare 웃

منو از زنده بودن سیر کردی ...

yedokhtare 웃
yedokhtare 웃

دیگه بهت اعتقادی ندارم ....