@yedokhtare 웃 لطیفه ای برای حضار تعریف کرد همه دیوانه وار خندیدند. بعد از لحظه ای او دوباره همان لطیفه را گفت و تعداد کمتری از حضار خندیدند. او مجدد لطیفه را تکرار کرد تا اینکه دیگر کسی در جمعیت به آن لطیفه نخندید. او لبخندی زد و گفت: وقتی که نمیتوانید بارها و بارها به لطیفه ای یکسان بخندید، پس چرا بارها و بارها به گریه و افسوس خوردن در مورد مسئله ای مشابه ادامه میدهید؟ گذشته را فراموش کنید و به جلو نگاه کنید ...
@yedokhtare 웃 از شیخ ِ بهایی پرسیدند : خیلے سخت می گذرد ، چـه باید کرد ؟ شیخ گفت: خودت که می گویی ، سخت مےگذرد ، سخت کــه نمی ماند! پس خـــدا را شکــر کــه می گذرد و نمی ماند ...
بکارت را درست بخوان...!! یک بار دیگر...!! این گونه برایت تفسیر کرده اند...!! یعنی...!! صاحبش بکاره تو می آید...!! چون هنوز این یکی را امتحان نکرده ای...!! اما وقتی بکارت را از او گرفتی دیگر بکاره تو نمی آید...!!؟؟ چون دیگر امتحانش کرده ای...!! میروی سراغ دیگری که بکاره تو بیاید...!!؟؟ اینها افتخار نیست...!! اینها عقده های تو میباشد ...!! راستی بدان یکی هست که بکارت رسیدگی کند...!!