yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
با همه چیز کنار امده ام جزباورجمله اخر تو .. چیزی بینمون نمونده...
yedokhtare 웃
غمگین تر از این هم هست که کسی رو که دوست داری نبوسی ؟ اهوم ،کسی رو که دوست نداری ببوسی
yedokhtare 웃
اینگونــــــه استــــ پایانــــ .... او را بـــه خودشـــ میرســانی.... خودتـــ سرگردانـــِ خودتـــ میمانی!!!
yedokhtare 웃
هنوزم منتظرم وسط یک شب بارانی که از شدت تب عرق کرده ام بیدارم کنی و بگویی چیزی نیست خواب میدیدی...
yedokhtare 웃
نذر کرده ام ، اگر خدا روزی با من سر ساز گاری گذاشت ... سفره ی دلم را باز کنم ! باور کن ، تمام گرسنگان دنیا سیر می شونـــــــــــد .